۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

بیماری بی احساسی

اینقدر از احساسات زنانه شنیده ام که این روزها که خالی از هر احساسی ام شک کرده ام به بودنم،به زن بودنم،مادربودنم...
غم و شادی،ترس و بی پروایی،عشق و نفرت همگی برایم لحظه ای بیشتر پایدار نیستند..... سریع میشوم ادمی که هیچ چیز را حس نمی کند. نمیدانم چه بیماری است،اما گاهی دوستش دارم و گاهی از آن فرار می کنم.
حسنش این است که درگیر هیچ چیز نمی شوی اما مساله آنجاست که به انسان بودن خود شک می کنی.از اعدام می خوانی،از کشتن میشنوی،بر سر هر 4راه چندین کودک منجمد از سرما میبینی و همه سبب می شود تا لحظه ای مکث کنی،حتی بغض کنی و اشک بریزی.اما لحظه ای بعد خودت هستی بدون تمام آن بعضها و اشکها.
دوست داشتنی ها هم همینگونه می آیند و میروند و تو میبینی چه سریع به نبودنشان عادت می کنی .گویی هر گز نبوده اند.
میترسم از خود اینگونه ام.می ترسم .

۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه

فراموشمان نشود

جبر زمانه شامل موارد زیادی میشود:کار و دغدغه معاش،ازدواج و زندگی مشترک،بیماری، و بسیاری دیگر.
این جبر باعث میشود بسیاری از افراد علایق و سلایق شخصیشان را فراموش نمایند.و این موضوع برای زنها به مراتب پررنگتر اتفاق می افتد.
زنهای متاهلی که بیرون از خانه کار می کنند اگر مادر هم باشند این حس را خوب می فهمند.روزی چشم باز می کنند و می بینند یادشان نمی آید آخرین کتابی که خوانده اند چه بوده،آخرین فیلمی که دیده اند!آخرین مطلبی که نوشته اند!آنها خودشان را و آنچه را فقط و فقط به خودشان متعلق است از یاد برده اند.حل شده اند در گرفتاریهای روزمره.در مشغله های زندگی.عده ای از آنها می خواهند اینگونه باشند که تعریفشان از مادر بودن و زن بودن همین است:فداکاری،غرق شدن و فنا شدن.عده ای دیگر اما نمی خواهند، آنها ناخواسته و به مرور به این درد گرفتار شده اند.
دوستان اینچینی بسیار داشته ام.دوستانی که حسرت روزهایی را می خورند که کتاب می خواندند، می نوشتند،سینما و تاتر میرفتند.و این روزها فقط حسرت را تجربه می کنند.
به این دوستان همیشه گفته ام برای همسر و مادر خوب بودن ،برای یک فرد موفق در کار بودن باید اول خودمان باشیم.باید زمان را در اختیار بگیریم،باید اطرافیان را علیرغم تمایلشان همراه سازیم تا برای خودمان وقت داشته باشیم،هرچند کوتاه.این زمان به یادمان می آورد آرزوهایمان را،آنچه می خواستیم بوده باشیم و الان به یاد نمی آوریم.
به شدت اعتقاد دارم نوشتن یکی از این فرصتهاست.باید بنویسیم هرچند احساس کنیم قلم خوبی نداریم،هرچند تصورمان این باشد که کسی نمی خواند و یا برای کسی جالب نیست و ......

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

FGM(ختنه زنان)

دیروز روز جهانی مبارزه با ختنه دختران و زنان بود.
برای بسیاری از ما این خشونت بسیار غریبه است.بسیاری تصورشان بر این است که در ایران اتفاق نمی افتند.اما اینگونه نیست و هنوز در برخی شهرهای کوچک و سنتی این عمل را انجام میدهند.ختنه زنان که یکی از مصادیق بارز کنترل بدن زنان است و از جمله خشونتهایی است که توسط "مذهب" یا " فرهنگ" پذیرفته و توجیه شده است.این عمل گرچه شیوه های مختلفی دارد و میزان آسیبی که میرساند هم متفاوت است اما در همه اشکال خود منجر به اختلال در بهره برداری زنان از یک رابطه جنسی میشود و این یعنی آسیب روحی وحشتناک که برای همیشه با یک زن باقی می ماند.کتاب گل صحرا را احتمالا اکثرا خوانده اید اما اگر هنوز اینکار را نکرده اید توصیه می کنم حتما بخوانید.اگرچه از لحاظ روحی شاید تاثیر نا خوشایندی داشته باشد اما لازم است.

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

شامل الطاف فیلترکنندگان قرار گرفتیم

به لطف دوستان این آدرس فیلتر شده.
دوستانی که از گودر می خونن این آدرس فید هست:http://zanvarahaee.blogspot.com/feeds/posts/default
اما دوستان دیگه این آدرس جدید هست:www.zanvarahaee1.blogspot.com
هر دو آدرس رو با هم آپ می کنم ایشالا.

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

نیازجنسی ،غریزه ناشناحته

یکی از سخترین مسایلی که می توان در جامعه ای مذهبی و سنتی مانند ایران از آن سخن گفت نیاز جنسی زن است.به دلایل بسیار زنان نه تنها از این بعد از نیازشان سخن نمی گویند بلکه بسیاری حتی از فکر کردن به آن هم فرار می کنند.به اقتضای زن بودن و نیز به اقتضای وکالت زنان بسیاری را دیده ام که رابطه جنسی کاملا نا خوشایندی با همسرانشان دارند.زنی که میگفت علیرغم اینکه همسرش با زنان دیگر رابطه دارد اما سه سال است با اوهمخوابگی نداشته،زنی که همسرش قادر به ارضای نیاز او نبود،زنی که همسرش رقتار جنسی خشونت آمیز داشت و بسیاری دیگر.اگر چه این موارد و موارد شبیه را می توان دلیل عسر و حرج دانست و برای طلاق اقدام کرد اما مشکل اصلی اینجاست که این زنان اصولا در دادگاهها از این مشکلات سحن نمی گویند که مگر چقدر می توان یک قاضی مرد را محرم شنیدن خصوصی ترین مسایل زندگیت بدانی و بر فرض هم که بگویند اثبات بسیاری از این موارد با پزشکی قانونی است و متاسفانه تقریبا غیر ممکن.زیرا بسیاری از این موارد اختلالات روحی است و نه جسمی.و البته باید اشاره کرد گاهی اختلالی وجود ندارد و فقط عدم تفاهم در رابطه حنسی است که این مشکلات را ایجاد می نماید.

قانونگذار برای مردانی که با همسرانشان در این رابطه خاص دچار مشکل هستند راهکار پیش بینی نموده است و البته عرف جامعه نیز تا حد زیادی از این امر حمایت می کند.زنان ما وقتی میشنود مردی به همسرش خیانت کرده و همسر دیگری بر گزیده اولین حرفی که می زنند این است که آن زن نمی توانسته خواسته های همسرش را پاسخ دهد.اما بر عکس آن چه؟اگر زنی خیانت کرد چه؟کسی به او حق میدهد؟کسی همسرش را متهم می سازد؟کسی میگوید راه دیگری نداشت؟

زنان ما از نیاز حنسی چیز زیادی نمی دانند(این که می گویم اگرچه بیشتر شامل زنانی میشود با خانواده های بسیار سنتی در شهر های کوچک،اما بسیاری از زنان تحصیلکرده را هم در بر میگیرد)آنها از کودکی می آموزند باید مراقب حرف زدن و راه رفتن خود باشند،لباس پوشیدنشان باید در شان یک دختر باشد ،از وقتی بالغ میشوند حس شرم و گناه به سراغشان می اید.باید سر به زیر راه رفت(انگار همیشه خجالت زده ای)در جمع بلند نخندند،موقع نشستن مراقب باشند و .....دختران جوامع پیشرفته را اگر ببینید تفاوت را در می یابید آنها همیشه با گردنی افراشته،و نگاهی مستقیم راه میروند ولی دختران ما به خصوص در خانواده های سنتی و یا مذهبی افراطی نگاهشان پایین است.آنها به بدنشان افتخار می کنند و از زیباییش لذت می برند اما اینجا بدنی که به سمت زیبایی پیش می رود دردسر تازه ای است که مانع آزادیهای پیشین میشود.
اینها مقدمه این است که زنان ما بدنشان را نشناسند و نیازشان را در نیابند.وقتی ازدواج می کنند عمدتا تجربه جنسی جدی را نداشته اند تا بدانند سلایقشان در یک رابطه چیست و چه نوع رابطه ای را می پسندند.بسیاری از آنها تنوع زیاد روابط جنسی را نمیشناسند و تنها تعریفی که از یک رابطه پیدا میکنند همان است که با همسرشان دارند و چون نوع دیگری را نمیشناسندعلیرغم رضایت باطنی آن را تحمل می کنند.
بسیاری از زنان(و البته مردان) زمانی پی به تمایل جنسی خود به همجنس می برند که دیگر کار از کار گذاشته است و ازدواج کرده اند.
بسیاری از آنها تا سالها بعد از ازدواج نمی دانند معنی ارگاسم چیست و آنها نیز باید تجربه ای مشابه مردان را در هر بار رابطه داشته باشند.برای آنها رابطه جنسی یک رابطه یک طرفه است که وظیفه زنان در آن فقط مفعول بودن است.بسیاری از آنها رفتارهای خشونت آمیزی که در همخوابگی با آن مواجه میشوند را طبیعی می دانند و تصورشان این است که باید بپذیرند و حق اعتراض ندارند.
در جامعه ما تنها دانشی که در این زمینه با زنان و مردان داده می شود در یک واحد درسی به نام تنظیم خانواده بود که تنها به بحث راههای پیشگیری از بارداری می پرداخت( و البته آن درس هم قرار است تغییرات اساسی بکند)
اگرچه در این موارد مردان نیز به همان نسبت از آموزش بهره مند نیستند اما در جامعه مردان چیزی به نام شرم و حیا وجود ندارد.مردان به راحتی تجارب جنسی خود را با اشتراک می گذارند و به این امر افتخار می کنند و بنابراین این آموخته ها را به یکدیگر منتقل می کنند اما زنان تا قبل از ازدواج که به هیچ عنوان حاضر به صبحت در این زمینه نیستند ( که در جامعه ما مگر یک دختر مجرد می تواند نیاز جنسی داشته باشد) و بعد از ازدواج هم کمتر از تجارب ناخوشایند خود سخن می گویند.و علاوه بر این بعد از ازدواج دیگر برای خیلی از زنان اهمیت ندارد که چه اتفاقی می افتد زیرا از نظر آنها هیچ راه برگشتی وجود ندارد.
قطعا نمی توان وجود یک نیاز طبیعی را انکار کرد و در نتیجه باید بدانیم به درستی ارضا کردن این نیاز مانع ایجاد مشکلات بعدی بسیاری خواهد بود.نارضایتی بسیاری از زنان از محیط خانواده و همسرانشان ناشی از این رابطه نا خوشایند است که در اکثر موارد کاملا ناخودآگاه به عدم رضایت از مسایل دیگر میانجامد. و متقابلا اگر بتوان آنرا اصلاح کرد مشکلات عمده ای از روابط زوجین حل میشود.
پی نوشت : قطعا من در مورد تمام زنها حرف نمی زنم و می دانم بسیاری از دختران جوان امروز به ویژه در شهری مانند تهران خوشبختانه اداراک بیشتری نسبت به این مورد دارند.اما تصورم بر این است که هنوز بسیاری از زنان ایرانی که تعدادشان هم کم نیست با این مشکل مواجه هستند.

۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

هر روز محدود تر از دیروز

این روزها اخبار بسیاری میشنویم که همگی به طرز عجیبی در راستای محدود کردن هر چه بیشتر حقوق اندک زنان جامعه ایران حرکت می کنند.تا دیروز بحث طرح دورکاری زنان بود.و امروز هم خبر از محدود کردن یکی از شروط ضمن عقد است.*

تا پیش از این هم زنانی که همسرانشان اقدام به ازدواج مجدد می نمودند برای طلاق با هزاران مشکل مواجه بودند.مهمترین مشکل پیش روی این زنان عدم وجود راهی برای اثبات این موضوع است.بسیاری از مردان اقدام به ازدواج موقت می نماید و از آنجا که ثبت این ازدواج در قوانین ما اجباری نیست در نتیجه هیچ راهی برای اثبات آن باقی نمی ماند.برخی از مردان با داشتن شناسنامه دیگری اقدام به ثبت ازدواج دوم می نمایند و در نتیجه باز هم مدرکی در دست همسرانشان وجود ندارد.گروهی نیز با هزاران ترفند از تهدید و اجبار اقدام به اخذ رضایت همسر اول می نمایند و راه را برای طلاق همسرمی بندند.

حال در این میان گروه اندکی هم بدون اخذ رضایت همسر اول اقدام به ثبت ازدواج دائم دیگری می نمودند و در نتیجه مجموعه شرایطی که در ضمن شروط ضمن عقد آمده است تا به همسر اول امکان استفاده از وکالت در طلاق را بدهد فراهم می شدو البته منوط به امضای این شروط،آنگاه زن می توانست از همسر خود طلاق بگیرد.

حال قضات محترم دیوانعالی کشور آمده اند و رای وحدت رویه داده اند که اگر مرد بتواند عدم تمکین همسر اول را اثبات نماید زوجه دیگر نمی تواند از وکالت خود استفاده نماید.

زنها به هزاران دلیل ممکن است از همسر خود تمکین ننماید.و از این هزاران دلیل فقط و فقط تعداد اندکیشان در دادگاههای ما پذیرفته شده اند.اما بسیاری از این موارد نه تنها در دادگاهها مسموع نیستند بلکه خود زنان هم از طرح آنها خودداری می کنند و در نهایت به گفتن اینکه حاضر به تمکین از همسرشان نیستند اکتفا می کنند.زنی که به اجبار به عقد همسرش درآمده است،زنی که همسرش به او بی حرمتی میکند،زنی که همسرش رفتارهای جنسی غیر طبیعی دارد،زنی که همسرش هر روز را با زنان متفاوتی میگذراند،زنی که با همسرش تفاهم جنسی ندارد،زنی که هر روز با هزاران بغض و کینه نسبت به همسرش می گذراند و بسیاری زنان دیگر در دادگاه به این دلایل خود برای عدم تمکین اشاره ای می کنند و در برخی موارد اگر هم به ذکر آنها بپردازند قابل اثبات نیستند.

حال این زنان در جامعه ما نه تنها حمایت نمیشوند بلکه مورد ظلم مضاعف هم قرار میگیرند.همسران آنها می تواند با اثبات عدم تمکین که اتفاقا خیلی هم امر پیچیده ای نیست اقدام به ازدواج مجدد نمایند و قانون از همسر اول می خواهد بماند و حضور همسر دوم را نیز تحمل کند.و زندانی ابدی خانه ای شود که شاید برای ترکش مستحق تر از مرد بوده است.

در اینجا به بحث حقوقی در زمینه این رای وحدت رویه نپرداخته ام.تلاشم بیشتر بر این مبنا است که چرا قوانین ما به خصوص در این چند ساله اخیر به سرعت به سمت تضعیف جایگاه زنان جامعه ما می پردازد.چرا هیچکس نمی اندیشد که شروط ضمن عقد از جمله ابزارهای بسیار اندک زنان ایرانی برای خارج شدن از رابطه ای است که اگرچه در آغاز به رضایت آنها احتیاج دارد اما پایانش در اختیار یک شخص قرار می گیرد؟چرا همین شروط را هم با تزلزل روبرو می کنیم تا اندک اعتماد زنانمان به قانون را هم از آنها بگیریم؟زنان جامعه ما در موارد اندکی موفق به اخذ وکالت مطلق طلاق می شوند و در سایر موارد حمایتهای قانونی از آنان در برابر آسیبهایی که یک مرد به عنوان همسر می تواند به انها وارد سازد بسیار محدودند و حالا هر روز اندکی از انها را هم حذف می کننند.



پی نوشت: این آرا وقتی در کنار قوانینی مثل لایحه حمایت از خانواده قرار میگیرند تمایل عجیب قانونگذارن ایران برای تسهیل امر ازدواج مجدد مردان را به رخ می کشند.این همه اصرار برای تسهیل بی بند و باری مردان واقعا برای چیست؟؟؟؟در جامعه ای که به شدت زنان به حغط عفاف و حجاب ترغیب میشوند آیا مردان جامعه هیچ نقشی در حفظ اخلاقیات جامعه ندارند؟؟؟



*پيش از اين در مواردي كه زوجه بدون مانع مشروع از اداي وظايف زوجيت امتناع مي‌ورزيد و زوج با اثبات عدم تمكين وي در دادگاه، اجازه ازدواج مجدد را اخذ مي‌كرد، برخي قضات وكالت زوجه از زوج را در طلاق، محقق و قابل اعمال مي‌دانستند اما برخي قضات اين وكالت را منتفي و غيرقابل اعمال تلقي مي‌كردند.
به گزارش ايسنا، هيات عمومي ديوان عالي كشور با صدور راي وحدت رويه شماره 716 كه در روزنامه رسمي نيز منتشر شده، اعلام كرد كه وكالت زوجه براي طلاق در اين موارد قابل اعمال نيست.

این مطلب در سایت هم سری منتشر شده است.

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

پایه های سستی که ترمیم شدند-2

می دانید قصد من از نوشتن این مطالب این نبود که توجیه کنم چرا دیگر به چادر اعتقادی ندارم و یا چرا بسیاری دیگر از اعتقادات مذهبی را با تردید می نگرم.هدفم سخن گفتن از گروهی بود که عقاید مذهبیشان را متعلق به خودشان می دانند.آنها نمی خواهند بگویند تو هم مثل من باش اما می خواهند به همین نحو پذیرفته شوند.اعتقاداتشان محترم باشد.آنچه ما در ایران کمتر دیده ایم و یا شناخته ایم.چند سال پیش در یکی از کشورهای عربی برای شرکت در یک دوره آموزشی شرکت کرده بودم.یکی از زیباترین صجنه هایی که آنحا می دیدم این بود که کارمندان موسسه ای که ما به آنجا می رفتیم و عمدتا زن بودند بدون هیچ تفکیکی به راحتی با هم کار می کردند و دوست بودند.زمان ناهار مسیحی و مسلمان ،مجحبه و بی حجاب و زن و مرد در کنار هم می نشستند و یا با هم سیگار می کشیدند. در نگاه هیچکدام قضاوتی در خصوص دیگری نمی دیدی.هیچ یک احساس نمی کرد بر دیگری برتری دارد.
مذهب در بسیاری از کشورهای پیشرفته یک ویژگی اصلی دارد:خصوصی است.مال تو محصوب می شود پس نه تو آن را به دیگری می دهی و نه دیگری تو برای آن بازخواست می کند.اما در ایران مذهب اتفاقا تنها ویزگی که ندارد شخصی بودن است.مذهب ما هم سیاسی است و هم اجتماعی.ما یک اصل مهم داریم "امر به معروف و نهی از منکر" (که این روزها هم در همه جا به شدت اوایل دهه 60 ترویج می شود).به ما یاد می دهند وظیفه داریم عقاید مذهبی را به یکدیگر یاداوری کنیم و هر کداممان حق داریم دیگری را از کاری که مطابق با اعتقادات ما نیست نهی کنیم.و این یعنی حق داریم قضاوت کنیم و تازه حق داریم رای هم صادر کنیم.
عمده اعتقادات مذهبی ما بعد اجتماعی دارد:نمازچمعه؛حجاب داشتن زنان؛ریش گذاشتن برای مردان،مراسم عاشورا،مراسم شبهای قدر،روزه گرفتن البته تا حدی،و ....ما کسی را مذهبی می دانیم که این موارد را رعایت می کند.پس باید بروز خارجی داشته باشد اعتقدات ما و اگر نداشت ما مستحق امر شدن و نهی شدن هستیم.
من از زمانی که معنی حقوق را آموختم شروع به تردید کردم.دریافتم هرکسی حقوقی دارد که بسیاری از آنها اگرچه جز ابتدایی ترین حقوق انسانی است برای ما ایرانی ها معنی ندارد.این موضوع شاید در قشر مذهبی ما به دلیل اینکه خود را از لحاظ انسانی برتر میبیند بیشتر باشد اما در طرف دیگر هم تا حد زیادی وجود دارد .آنها نیز بسیار سحت یک فرد مذهبی را در جمع خود می پذیرند. و من تمتم اینها را از عوارض سیاسی بودن مذهبمان می دانم.
می دانید پایه های شک نسبت به آنچه از کودکی آموخته ای از انجایی شروع میشود که
1.می خوانی همه انسانها در برابر قانون برابرند.هیچ کس برتری ندارد.اما بعد میبینی تو خود را برتر می دانسته ای.
2.می خوانی طبق حقوق بشر جهانی هر انسانی خق انتخاب دین دارد ولی تو اگر مذهب را تغییر دهی مستحق مجازاتی سنگین هستی.
3.می خوانی حق انتخاب پوشش داری ولی تو اگر پوششی متفاوت انتخاب کردی مرتکب جرم شده ای.
4.می خوانی مرد می تواند 4 زن اختیار کند اما زن حتی حق طلاق هم ندارد.
و
و
می خوانی و می خوانی و هر روز پر میشوی از تعارض؛از تناقض از انچه به نام دین به تو آموخته اند اما تو با منطقت نمی توانی کنار بیایی.(و البته برای این هم در آموخته های مذهبی راه حل وجود دارد: حتما حکمتی وجود دارد که ما درک نمی کنیم)
می دانید برای بسیاری از افراد مذهبی در برخورد با این تعارضات چه اتفاقی می افتد:آنها گزینش می کنند،قسمتی را بر می گزیندد و قسمتی را رد می کنند.بسیاری به این کار خود آگاهند و بسیاری آنرا انکار می کنند.اما این دقیقا کاری است که همه ما می کنیم.و این یعنی دین حود را شحصی می کنیم.یعنی رابطه حود را با خدا باز تعریف می کنیم.انگونه که می خواهیم.انگونه که خدا را به ما نزدیکتر می کند.خدا را زیباتر می کند.دوست داشتنی تر.
اگرچه به نظر بسیاری این گزینشی عمل کردن اشتباه است و شما اگر دینی را پذیرفته این باید با همه زوایا آنرا قبول کنید اما من این کار را می پسندم.خدای من مال من است.دین من به من تعلق دارد.و مهم این است که من را به سمت نیکی پیش ببرد.به من آرامش بدهد.و از زشتی ها دور کند.حال این زشتیها و زیباییها در تعریف من همان اصول انسانی است.اینکه دروغ نگویم،تهمت نزنم، تجسس نکنم،دزدی نکنم.با انسانها از هر نوعی که هستند با احترام برخورد کنم و .........اینکه حجاب داشته باشم یا نه،فلان مراسم ذهبی را شرکت کنم یا نه،فلان آهنگ را گوش دهم یا نه،طرفدار فلان جریان سیاسی باشم یا نه.همه و همه مسایلی است که می توانم انتخاب کنم.من در دین هم قایل به حق انتخاب هستم.
من می توانم به قول آن دوست سختی خواندن نماز صبح را تقبل کنم اما با ناخنهای لاک زده هم نماز بخوانم.من می توانم به حجاب اعتقاد نداشته باشم اما هیچ چیز مصل خواند قرآن آرامم نکند.من می توانم در یک مجلس عروسی مختلط شرکت نکنم اما در یک مهمانی مدام برقصم.من می توانم عاشق علی (ع ) باشم اما به چند همسری اعتقاد نداشته باشم. و بسیاری موارد دیگر که من در بسیاری از افراد مشابه خودم دیده ام.
این مطلب را همین جا به پایان می رسانم با این توضیح که دوستان ناشناس و شناس من،من از آنچه هستم نه تنها شرمسار نیستم که شادم،شاید مدتی دیگر به این نتیجه برسم که باید بگونه دیگری می اندیشیدم ،خوب آنگاه گونه ای دیگر فکر خواهم کرد. من از تغییر نمی ترسم و ذهنم را برای آموختن چیزهای جدید نمی بندم.من هر روز اماده یاد گرفتنم.
پی نوشت:دوستان عزیزم من همیشه می دانسته ام بسیاری از خوانندگان وبلاگم مرا از نزدیک میشناسند و این موضوع جز در موارد بسیار خاصی مانع نوشتن نشده است.پس هیچکس تصور نکند با گذاشتن کامنت مرا معذب می کند.حوشجال می شوم نظر واقعی همه شما را بدانم.