۱۳۹۲ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

مخالفان مخفی!

این روزها احساس می کنم با نوع جدیدی از مردسالاری رو برو هستیم. نوعی از مردسالاری که توسط زنان جوانمان باز تولید می شود. زنانی که لزوما دیگر مسن یا بی سواد یا سنتی نیستند. زنانی که می توان آنها را در قشر جوان تحصیلکرده دسته بندی کرد. زنان و دخترانی که معتقدند تلاش های برابری خواهانه فعلالان حقوق زنان، به نفع آنها که نیست هیچ، حتی به آنها آسیب هم می رساند.
دوست تحصیلکرده ام بعد از هشت سال سابقه کار درخشان می خواهد استعفا داده و در خانه در کنار فرزندانش بماند چون معتقد است تجربه به اون نشان داده هیچ جا به اندازه محیط خانه برای یک زن آرامش و امنیت به همراه ندارد.( نگوییم انسانها حق انتخاب دارند چون هیچ مردی بعد از کار کردن تصمیم به خانه نشینی نمیگیرد و نمیگوید در خانه ارامش بیشتری وجود دارد)  دختر جوان دیگری با غرور از احساسات زنانه اش مبنی بر تمایل به کنترل شدن توسط همسرش و لذت بردن از به اصطلاح غیرت مردانه می نویسد و صدها دختر جوان دیگر به او احسنت می گویند. دختران جوانی که اولین و مهمترین هدفشان یافتن همسری منابسب است و تا پیش از آن علیرغم موفقیتهای تحصیلی و شغلی خود را بلاتکلیف می خوانند ، گویی تمام ان تلاشها و موفقیتها بی اهمیت است و تنها یافتن شوهر مناسب است که سبب افتخار افرینی می شود و مثالهای دیگری که متاسفانه مشغله این روزها اجازه بازیابی به ذهنم نمی دهد.این آموزه ها گاهی ناشی از دین هستند و گاهی نه. بسیاری از موارد مدافعان و مروجان این نوع عقاید هیچ سنخیتی هم با دین ندارند.گاههی این دختران آموزه های روانشناسانه (لزوما هم آکادمیک نه) را به کار می گیرند تا ثابت کنند برابری نه تنها سودی ندارد بلکه آنها را از زنانگیشان دور می سازد! آنها تصمیم گرفته اند درست برخلاف تلاشهای فمنیستها و بربری خواهان قدم بردارند چون آن را مضر می ببینند!
به نظرم می رسد گاهی باید آموزشها را از مسائل بسیار ابتدایی تر شروع کنیم و بپذیریم بسیاری از آن به اعتقاد ما بدیهیات ، کاملا غیر بدیهی هستند و اتفاقا محل اختلاف می توانند باشند.


۱۳۹۲ دی ۱۷, سه‌شنبه

آیا مهریه در چرخه قوانین به مرز حذف شدن نزدیک می شود؟

مهریه و دعاوی مرتبط با آن از بحث بر انگیز ترین مباحث حقوق خانواده است. بسیاری مهریه را مالی ناعادلانه می دانند که بی هیچ دلیلی به زن تعلق می گیرد و بسیاری نیز مهریه را تنها حمایت واقعی از زوجه در نهاد ازدواج می دانند. دعوای مطالبه مهریه اگرچه به سادگی هر دعوای مالی دیگری است و قواعد مرتبط با آن در سیستم دادرسی کاملا مشخص است اما به دلیل نگاه ایدئولوژیک و مخالف برابری حاکم، مدام دستخوش تغییراتی به ضرر زنان شده است.
مهریه مالیاست که مرد در زمان عقد ازدواج به همسرخودمی‌پردازد یا تعهد به پرداخت آن می کند.همیشه در کنار اسم مهریه، از اعسار هم می شنویم.بنابراین باید بدانیم منظور از اعسار چیست.اعسار در لغت به معنی  نیاز مند شدن و تنگدست شدن است و در حقوق، ناتوانی از پرداخت دین است.قانون اعسار در ماده یک می گوید  معسر کسی است که به واسطه ناکافی بودن دارایی یا در دسترس نبودن  مال خود قادر به پرداخت مخارج محاکمه یا دیون خود نباشد. به زبان ساده هر گاه بدهکار قادر نباشد بدهی خود ( هرگونه دین مالی اعم از پولی که قرض گرفته، یا دینی که قانون بر عهده او گذاشته است مانند دیه و یا دینی که خودش تعهد نموده است مانند مهریه)  را ادا نماید “مُعسِر” نامیده می شود.
در طول حدودا بیست سال گذشته آنچه بر طبق قوانین مختلف از جمله قانون اعسار مصوب ۱۳۱۳، ماده ۶۵۲ قانون مدنی و قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب ۷۷ آنچه در عمل در دادگاهها اتفاق می افتاد این بود که وقتی طلبکار پرداخت دین را از دادگاه مطالبه می کرد، دادگاه بعد از اثبات اصل دین، بدهکار را ملزم به پرداخت می نمود. به این معنی که در مرحله اول  اگر اموالی از او وجود داشت توقیف می شد و در مرحله بعد و در صورتی که این اموال به میزان طلب نبود و یا اموالی وجود نداشت، بدهکار بازداشت، و تا زمان تادیه دین و یا اثبات اعسار روانه زندان می شد.
 مثلا در موارد بسیار، زنانی که بعد از گذشت بیست یا سی سال از زندگی مشترک متوجه می شدند شوهر، همسر دیگری اختیار کرده است و وقتی آزرده از این توهین، تصممیم به طلاق می گرفتند و یا به دلایل دیگر تصمیم میگرفتند از همسر خود جدا شوند  متوجه می شدند هیچ اندوخته مالی ندارند، و یا زنانی که همسرانشان به بهانه های مختلف از پرداخت نفقه آنها و فرزندان خودداری می کردند و آنها برای تامین مخارج زندگی به شدت دچار مشکل می شدند و یا هزاران زن دیگر که هرکدام قصه خود را داشتند، تصمیم میگرفتند مهریه یعنی تنها پشتوانه مالی برای زنانی که قانون  هیچگونه حمایتی از حقوق آنها نمی کرد را مطالبه کنند.بر اساس توضیحات فوق آنچه در دعاوی خانواده می دیدیم این فرآیند بود:
زن دادخواست مطالبه مهریه را به دادگاه ارائه می کرد. دادگاه تشکیل و مرد را محکوم به پرداخت مهریه می کرد. بعد از قطعی شدن رای دادگاه و صدور اجراییه به شوهر مهلت کوتاهی برای پرداخت داده میشد و در صورت عدم پرداخت مهریه، با درخواست زن، دادگاه دستور بازداشت صادر و زوج تا زمانی که می توانست کل مبلغ را پرداخت نماید و یا اعسارش را اثبات نماید در زندان می ماند. شوهر بعد از زندانی شدن می توانست دادخواست اعسار به دادگاه تقدیم کند و با ارائه مدارکی نشان دهد که امکان پرداخت این دین (مهریه) را ندارد و آنگاه دادگاه بر اساس شرایط محکوم علیه(زوج)، حکم اعسار و تقسیط مهریه را صادر می کرد و محکوم علیه بعد از پرداخت اولین قسط از زندان آزاد می شد و پس از آن متعهد بود بر اساس زمان بندی دادگاه نسبت به پرداخت بدهی به شکل اقساطی اقدام کند و در صورت عدم پرداخت به موقع اقساط باز هم امکان درخواست دستور بازداشت از سوی زوجه وجود داشت.
این فرآیند اگرچه شامل تمامی بدهکاری ها از جمله طلبهای ناشی از سفته؛چک ،قرض، دیه و یا هر نوع طلب دیگری می شد اما به وضوح در مورد مهریه کارکرد دیگری هم داشت. زنان که بر طبق قانون از هیچ حق مشخص و برجسته ای در سیستم حقوق خانواده برخوردار نبودند و به گاه دل بریدن از زندگی زناشویی به هردلیلی، حق طلاق نداشتند، از مهریه به عنوان اهرم فشاری برای رسیدن به طلاق استفاده می کردند و به شرط موافقت همسر با طلاق مهریه خود را میبخشیدند، و یا اگر شوهر قصد طلاق آنها را داشت با بخشسیدن مهریه میتوانستند دست کم حضانت فرزند را بگیرند. برای زنان تحت خشونت،اثبات عسر و حرج(ازار و اذیت شوهر) به عنوان تنها راه طلاق برای زوجه در بسیاری موارد غیر ممکن بود و راه دیگری جز کسب رضایت شوهر برای طلاق باقی نمی گذاشت و زنان از مهریه به عنوان وجه المصالحه این توافق استفاده می کردند.
بررسی روند  تغییرات قوانین مربوط به دیون، نشان می دهد اگرچه در ظاهر نگرانی ها از باب تعداد زندانیان و عدم کفایت زندانها بود اما در عمل هدف تمام این تغییرات به طور خاص دعاوی مطالبه مهریه را هدف گرفته بود و زنان بیشترین آسیب را از این تغییرات دیدند.
در ابتدا در سال ۸۲ دیوان عالی کشور در  رای وحدت رویه شماره ۶۶۳  ارائه دادخواست اعسار را پیش از زندانی شدن جایز دانست. به عبارت دیگر به محض صدور حکم به محکومیت پرداخت دین، محکوم علیه (شوهر) می توانست دادخواست اعسار بدهد و در عمل دیگر امکان بازداشت و زندانی شدن بسیار محدود شد و یا مدت آن بسیار کاهش پیدا کرد.
در سال ۹۰ دیوان در رای دیگر خود ( شماره ۷۲۲) پذیرش دادخواست اعسار به شکل دعوای تقابل را هم پذیرفت  که بر اساس آن  محاکم می توانستند دادخواست اعسار را به صورت همزمان و همراه با اصل دادخواست مهریه قبول کرده و به هردو به شکل همزمان رسیدگی نمایند. در نتیجه فرآیند رسیدگی به شدت تسریع یافته و امکان صدور دستور بازداشت بسیار کاهش پیدا کرد.
در سال ۹۱ قوه قضاییه طی بخشنامه ای تغییری اساسی در رسیدگی به دعاوی اعسار ایجاد کرد که سبب ایجاد سردرگمی زیاد در میان قضات،وکلا و مردم شد. در این بخشنامه (اصلاحیه بند ج ماده ۱۸ آیین‌نامه اجرایی موضوع ماده ۶ نحوه اجرای محکومیت های مالی ) بند ج به این شکل تغییر کرد که چنانچه  نتوان از محکوم علیه مالی به دست آورد فقط در صورتی حکم حبس صادر می شود که ملائت (توانایی پرداخت) در نزد دادگاه اثبات شده باشد در غیر این صورت  از حبس محکوم علیه خودداری و چنانچه در حبس باشد آزاد می‌شود. مفهوم این ماده این بود که زنانی که مهریه خود را مطالبه می کردند برای درخواست دستور بازداشت در همان ابتدای امر باید می توانستند توانایی مالی همسرانشان را هم اثبات کنند.
در سال ۹۲ لایحه جنجال آفرین موسوم به حمایت از خانواده به تصویب نهایی رسید و مستند به  ماده ۲۲ این قانون از آن پس  در خصوص مهریه ای که بیش از  یکصد و ده سکّه تمام بهارآزادی یا معادل آن باشد امکان توسل به ماده(۲) قانون اجرای محکومیت‌های مالی وجود ندارد. به عبارت دیگر تنها به میزان ۱۱۰ سکه امکان درخواست دستور بازداشت وجود دارد و بیش از آن تنها در صورت توانایی مالی شوهر قابل پرداخت است.
تغییرات اخیر
این روند تغییرات که مدام راه را برای مطالبه مهریه سخت و سخت تر می کند ظاهرا قصد متوقف شدن ندارد. این روزها مجلس بررسی لایحه نحوه اجرای محکومیت های مالی را در دستورکار دارد.برخی از مواد این لایحه که علی الظاهر به دلیل ناسازگاری‌های قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی و در راستای رفع مشکلات و نیازها و به منظور حبس زدایی از محکومان به مجلس شورای اسلامی شده تقدیم شده است، تصویب و برخی دیگر مانند ماده ۷ هنوز در کمیسون حقوقی به سر می برد.در ماده ۷ که به گفته خود نمایندگان مهمترین ماده این لایحه است و با مشورت رئیس قوه قضاییه و مراجع تنظیم شده است  آمده است:
” در مواردی که مدیون در عوض دِین، مالی دریافت کرده یا به هر نحو تحصیل کرده باشد، اثبات اعسار بر عهده اوست و در مواردی که مدیون در عوض دین، مالی دریافت یا تحصیل نکرده باشد مانند دیه و مهریه هرگاه خوانده ی دعوای اعسار نتواند ملائت مدیون را ثابت کند ادعای اعسار با ادای سوگند مدیون مطابق تشریفات مقرر در قانون آیین دادرسی مدنی پذیرفته می شود.
تبصره ـ در مواردی که اثبات اعسار بر عهده مدیون نیست نیز هرگاه ملائت سابق او ثابت شود اثبات اعسار فعلی وی بر عهده مدیون خواهد بود.”
این ماده میان دعاوی مهریه و دیه که در آنها محکوم علیه مالی دریافت نکرده است و سایر مواردی که مالی در اختیار محکوم علیه بوده تفکیک قائل شده است. بر این اساس اگر شوهر دادخواست اعسار بدهد نیاز به ارائه مدرکی برای اثبات ندارد و تنها با قسم خوردن می تواند ادعای خود را ثابت کند و در واقع مهریه را به شکل اقساط پرداخت نماید و زن در صورت مخالفت باید بتواند توانایی مالی شوهر را اثبات نماید.
این ماده ایرادات حقوقی بسیاری دارد از جمله اینکه:
  1.  برخلاف اصول آیین  دادرسی است که بار اثبات دعوا را بر عهده خواهان می داند.بر طبق مقررات آیین دادرسی خواهان باید برای اثبات ادعای خود ادله قانونی ارائه کند تا دادگاه را قانع کند امکان پرداخت دین را ندارد و خوانده در صورت تمایل می تواند اعتبار آن دلایل را مخدوش کند. در حالیکه در این ماده اصل بر اعسار گذاشته شده است و طلبکار باید توانایی محکوم علیه را اثبات نماید در نتیجه به وضوح جایگاه خواهان و خوانده دعوای اعسار بهم ریخته است. اگر اصل بر اعسار محکوم علیه است دیگر چه نیازی به طرح دعوا و ارائه دادخواست است و اگر محکوم علیه(زوج) خواهان دعوای اعسار است چرا خوانده (زوجه) باید ادعایی را اثبات کند؟
  2. اما گذشته از ایرادات حقوقی، آنچه با فرض تصویب ماده اتفاق خواهد افتاد این است که  قانونگذار تمام مردان را از پرداخت مهریه ناتوان فرض کرده مگر اینکه همسرانشان بتوانند خلاف آن را اثبات نمایند. قانونگذار با تصویب این ماده مهریه را کاملا نهادی ناکارآمد خواهد نمود زیرا هرشخصی تنها چند بار گذرش به دادگاههای خانواده افتاده باشد و یا با پرونده های خانواده در ارتباط بوده  باشد می داند در اکثریت قریب به اتفاق پرونده ها، زنان به هیچ عنوان قادر به معرفی اموال همسران نیستند. مردان با زیرکی هیچ مالی را به نام خود ثبت نمی کنند و یا در صورت وجود اموال آنها را از زنان مخفی می کنند. بارها زنان بسیاری را دیده ام که ایمان داشتند همسرانشان دارای املاک ، سهام، خودرو اموال متعدد دیگری هستند اما هیچ نام و نشانی از این اموال نداشتند.فیش های حقوقی کارمندان در اکثر مواقع بسیار غیر واقعی هستند و علاوه بر آن  تعداد افرادی که دارای مشاغل آزاد هستند و در نتیجه هیچ فیش حقوقی ندارند هم بسیار زیاد است کاملا قابل پیش بینی است که بعد از تصویب این مقرره دیگر حتی طرح دعوای اعسار که خود تا حدی زحمتی برای همسران فراری از پرداخت دین بود نیز، زمان و انرژی زیادی نمی طلبد و نگرانی دیگری از نگرانی های مردانی که مایل به پرداخت حق همسر خود نبودند کم خواهد شد. گویی قانونگذار قصد دارد این تصور عمومی ” مهریه را کی داده،کی گرفته” را به خوبی یک حقیقت تبدیل نماید.
در اینکه سیستم مطالبه دین در قوانین ایران آشفته و دارای نواقص بسیاری است و همین امر سبب ایجاد تالی فاسدهای بسیاری شده است شکی نیست. اما آیا وقتی می خواهیم به اصلاح سیستمی بیاندیشیم نباید به تابعان آن سیستم هم نگاهی بیاندازیم ؟ برای تصویب هر قانونی باید تاثیر این قوانین هم برمنتفعان آن سنجیده شود و هم بر افرادی که این قوانین بر آنها تحمیل می شود. اما آنچه مشخص است این است که سیستم قانونگذاری در زمان اصلاح این قوانین نگاهش تنها متوجه کسانی است که منتفع قانون هستند یعنی شوهران و هیچ توجهی به این موضوع نمی شود که اگر مهریه مالی شرعی و قانونی متعلق به زنان است و قانونگذار آن را به رسمیت شناخته است (تقریبا تنها قانونی که به نفع زنان تنظیم شده است) آیا نباید راهی برای مطالبه آن نیز وجود داشته باشد؟ زنی که نه می تواند اموالی از همسرش شناسایی کند و نه قادر است اثبات نماید همسرش توانایی پرداخت آن را دارد چگونه می تواند مدعی حق خود شود؟
لینک مطلب اصلی در سایت زنان و قوانین در جوامع اسلامی  http://farsidari-wluml.org/?p=2242

۱۳۹۲ آذر ۲۵, دوشنبه

جهت ثبت در تقویمم!

دو سال پیش در روز تولدم نوشته بودم که در آستانه ورود به دهه چهارم زندگی می خواهم آرزوهایم را تبدیل به واقعیت کنم اما آرزوهایی که دیگر از جنس آروزهای آرمانی دهه سوم نیست. امروز دوسال از این دهه گذشته است. و من خوشحالم و راضی. از خودم؛ از تلاشهایم و از خسته نشدنهایم.هنوز آروزهای زیادی مانده است برای رسیدن، هنوز روزهای می آیند که گاهی می اندیشم اینجایی که ایستاده ام متعلق به سی و دو سالگی نیست و باید در بیست و دو سالگی از اینجا می گذشتم، اما این افکار ناشی از خستگی  افسوسهای زودگذری هستند که تنها یک اثر دارند آن هم اینکه عزم مرا جزمتر می کنند برای اینکه شرایط را فراهم کنم تا پسرکم همه زندگیش را به موقع و سرجای خود تجربه کند. غیر از این هر چه می ماند امید به آینده است و تواناییهای خودم که دست به دست هم مرا می برند به سوی آروزهایم.
جهت ثبت در حافظه ضعیفم: من امروز در سی و دوسالگی از خودم راضی هستم اما می دانم هنوز تلاش زیادتری لازم دارم.

۱۳۹۲ آذر ۶, چهارشنبه

همه ما ظالم ها؟!

چند روز پیش و در ذیل یکی از پستهای فیس بوک ، دوستی کامنتی گذاشته بود که درآن زمان فرصت پاسخگویی نداشتم و طبیعتا هیچ زمانی مناسبتر از این روزها ( 25 نوامبر-روز جهانی مبارزه با خشونت )پیدا نکردم برای نوشتن در مورد آن.
کامنت تقریبا این بود که در ادبیات فمنیستی ما تلاش می کنیم مفهوم گسترده ای از ظلم را بیان بنیم که نه تنها نظریه اجتماعی موجهی در دفاع از آن وجود ندارد بلکه شهودهای زبانی ما هم این برداشت گسترده را تایید نمی کند.
این سخن را بار اولی نبود که می شنیدم.بارها و بارها اطرافیان زیادی گفته بودندام اینها که شما خشونت میخوانید که ظلم محسوب نمی شوند.
من از آنجا که جامعه شناس نیستم هیچ حرفی در مورد اینکه نظریات اجتماعی در این خصوص چه می گویند نمیتوانم داشته باشم.اما فقط می گویم زمانی که سازمان ملل اعلامیه حذف کلیه اشکال خشونت از زنان را تهیه می کرده قطعا ازمتخصصان زیادی در این فرآیند استفاده نموده است ( متاسفانه علیرغم جستجوی کوتاه موفق به پیدا کردن تهیه کنندگان اعلامیه نشدم و فرصت بیشتری هم در اختیارم نبود) که تمامی جنبه های این تعریف را سنجیده اند. اما بهرحال دعوا و جنگ بر سر تعاریف را هرگز پایانی نیست و عموما برای اینکه بتوان به یک بحث هدفمند رسید باید بر سر یک تعریف توافق کرد.ظاهرا فعلا مورد توافق ترین تعریف همان است که در اعلامیه آمده :
هرگونه خشونتی بر اساس جنسیت که سبب بروز یا احتمال بروز آسیب های فیزیکی، جنسی و یا روانی زنان شود "


معمولا در مورد خشونت فیزیکی و تشخیص مصادیقش تردیدی نیست.همه آدمها علی القاعد به اقتضای خوی انسانیشان و به شرط برخورداری از سلامت روح، از دیدن زنی که صورتش کبود است یا دستش سوخته و یا پایش شکسته ،دلشان به رحم می آید و آن زن را قطعا مظلوم می دانند. 
بحث در مورد خشونت جنسی اما کمی پیچیده تر می شود. البته که تجاوز(rape)  جرم است و واقعا صد درصد مردم اعتقاد دارند که متجاوز باید شدیدا مجازات شود . اما اگر مردی در خیابان موقع رد شدن از کنار زنی بدن او را لمس کرد چه؟ اگر فقط چند کلمه رکیک جنسی نثار او کرد چه؟ آیا باز هم مجرم است ؟! احتمالا در اینجا دیگر توافق صد در صدی نداریم و تعداد موافقان افت زیادی می کند. اما موضوع باز هم حساس تر می شود، اگر زنی علیرغم میلی باطنی و به اصرار(اجبار) همسر/پارتنرش فیلم پورنو ببیند چه؟ اگر همسر/پارتنرش بدون تمایل با او رابطه جسنی داشته باشد چه؟مطمئن هستم می دانید تعداد موافقان در این حوزه چقدر کم هستند.
حساسیت در مورد خشونت روانی بسیار بالاتر است. اینکه زنان ما از کودکی امر و نهی می شوند،اعتماد به نفسشان گرفته می شود؛ در میان همکلاسی ها و همکاران بر اساس ظاهر قضاوت می شوند و در نتیجه باید مدام مراقب زیبایی خود باشند، اینکه نباید در خیابان بلند بخنند، نباید بلند داد بکشند،  باید مراقب روسری باشند که عقب نرود.باید مراقب سایه های باشند که در تاریکی تعقیبشان نکند،باید مراقب حرف مردم باشند مبادا قضاوتشان نکند،اینکه نتواند به دانشگاه مورد علاقه اش برود،یا  با پسر مورد علاقه اش دوست بشوند ، اینکه باید گزارش کامل از لحظاتی که بیرون از خانه گذرانده اند به پدر/همسر/برادر بدهند، اینکه نمی توانند به تنهایی به سفر بروند و هزاران هزار مثال دیگر که هر زنی به تعداد روزهای عمرش می تواند مثال بزندد...همه و همه آیا خشونت هستند؟ نیستند؟
اعلامیه حذف کلیه اشکال خشونت علیه زنان که می گوید هستند.تمامی این موارد به دلیل ورود آسیبهای روانی خشونت محسوب می شوند.
 بارها شنیده ام اگر بخواهیم حوزه خشونت را به این حد گسترده کنیم تمام مردها بیشتر از یکبار در عمرشان مرتکب این خشونت شده اند.من نمی دانم چرا برای اینکه تمام مردان را از ارتکاب خشونت بری کنیم باید گستره تعریفمان را تنگ کنیم؟ این یعنی دقیقا همین که باز هم مراقب مردان جامه باشیم.مراقب باشیم مبادا به مردانگیشان توهین شود.مبادا به همه آنها بگوییم ظالم!
اما چرا در مقابل نپذیریم که بله واقعا همه مردان مرتکب این خشونت ها شده اند اما با این تفاوت که تعداد زیادیشان به خشونتی که در رفتارشان بوده آگاه نبوده اند.همانطور که زنانی که مورد خشونت قرار می گیرند در موارد زیادی نسبت به موقعیت خودشان آگاهی ندارند.
به خاطر دارم در کنفرانسی،دوستانی که از مصر آمده بودند می گفتند آمار رسمی ناقص سازی زنان(FGM) در مصر بیش از نود درصد است. این یعنی نود درصد پدران مصری مرتکب خشونتی به این شدت وحشتناک بر دخترانشان می شوند.قطعا بسیاری از این مردان هیچ آگاهی نسبت به رفتار خشن خود ندارند.آنها بر اساس سنت و مذهب یاد گرفته اند باید این کار انجام شود.پس انتخاب دیگری نمی کنند.
مثال دیگر بر می گردد به آنچه در مدارس اروپا با آن مواجه شده ام.در اینجا یکی از موضوعاتی که شدیدا بر آموزش دادن مصادیق آن و نحوه برخورد با آن تاکید می شود موضوعی است به نام "قلدری کردن" (bullying) مصادیق این رفتار در مدرسه در بسیاری از موارد همان هایی است که بسیاری از ما و به ویژه پسران  در دوران مدرسه تجربه کرده ایم. اینکه یکی از هم کلاسی ها از قدرت بدنی یا حتی مالی خود استفاده کند و کودکان دیگر را آزار دهد.مثلا لباس آنها را به تمسخر بگیرد و یا کودکان دیگر را تشویق کند تا با یک کودک بازی نکنند یا کتاب کودکی را بگیرد و پاره کند...می بینید ما حتی نمی توانیم تصور کنیم این موضوعات اینقدر مهم باشند که در موردشان با پدر و مادرمان صحبت کنیم چه برسد به اینکه یک هفته خاص در مدارس کل کشوری به این موضوع اختصاص پیدا کنند.
اینکه فعالان حقوق زنان تلاش می کنند تا مصادیق خشونت مکرر و مکرر بیان شود دقیقا به همین دلیل است.برای اینکه زنان بدانند اگر پدرشان از آنها می پرسد برای چه کاری از خانه بیرون رفته اند، اگر همسرشان می گوید به جامعه اعتماد ندارد و به همین دلیل ترجیح می دهد خودش همسرش را همه جا ببرد و بیاورد، اگر دوست پسرشان می گوید دوست ندارد فلان جور لباس بپوشند، همه و همه یعنی مورد خشونت قرار گرفته اند . و در مقابل مردان یاد بگیرند به رفتارهایشان آگاهی پیدا کنند.جنبه های خشونت آمیز کلام و رفتارشان را ببینند ودر نتیجه از تکرار آن خودداری کنند.
من کاملا می پذیرم که پذیرش این نوع رفتارهایی که در جامعه ما عادی شده است به عنوان خشونت کار راحتی نباشد.همیشه تلاش کرده ام به هیچ مردی نگویم چون زن نیستی نمی توانی درک کنی اما واقعا دردی که در بسیاری از خشونتهای روانی علیه زنان پنهان است را فقط یک زن می تواند حس کند و در نتیجه آن را خشونت بداند.
زنان ما به دنبال مظلوم نمایی نیستند . هر مصداقی که به مصادیق خشونت اضافه شود دردی بر روح و جسم هزاران زن است که در اکثر موراد قابل التیام نیست. و اینکه به عنوان یک مرد به یاد بیاوریم چه زمانی و کجا ما هم این رفتارهای خشونت آمیز را داشته ایم قطعا دردناک است .اما باید مصادیق را بشناسیم. آنها را تعریف و بازگو کنیم تا با آگاهی از تکرار آنها در جامعه خودداری کنیم.

۱۳۹۲ آبان ۲۴, جمعه

بازی خاطرات!

امروز که پسرک اینها رو خرید یادم افتاد چقدر من دلم در کودکی ام مانده است! در آن روز ها که روی سکوی کنار خانه مادربزرگ، پسرها جمع می شدند به فنگ بازی( اخر انموقعها ما به تیله ، فنگ میگفتیم) و من با حسرت انها را نگاه میکردم! گرچه کسی مرا از بازی با انها منع نکرده بود اما من با یکی دوبارامتحان به این نتیجه رسیده بودم این بازی پسرانه است و من قطعا استعدادی در آن ندارم و طبیعتا هرگز هم تصور نمیکردم دلیل این به ظاهر بی استعدادی میتواند در مسخره کردن پسرانی باشد که مدام یاداوری میکردند این بازی " برای دخترا نیست"  ...چقدر یکهو خاطرات آنروزها اوار شدند بر سرم!
پی نوشت : دختران و پسرانمان را تشویق کنیم به امتحان همه بازی ها، و بگذاریم خودشان امتحان کنند و انتخاب ! بگذاریم یاد بگیرند بازی ها دخترانه پسرانه ندارند تا بعدها باور کنند زندگی زنانه و مردانه نیست! برای زندگی کردن و لذت بردن فقط باید انسان بود.

۱۳۹۲ آبان ۲۱, سه‌شنبه

دختران زنده به گور!

لعنت به جامعه ای که برای رسیدن به آرزوهایت باید سخت بجنگی!
لعنت به جامعه ای که به دخترکانش جنگیدن یاد نداده،آنها را پرت می کند وسط میدان جنگ تا آنها را بکشد...روحشان را زنده به گور کند!
امروز با سه دختر از نسلهای مختلف و به دلایل مختلف هم سخن بودم که درد همگیشان مشترک بود و یکی : خستگی از جنگیدن!
یکی نا امیدانه هر روز به سر کار می رود و به خانه بر می گردد و تلاش می کند حرف و حدیث مردم را برای اینکه مجرد مانده نشنود!
آن یکی آنقدر باید به تنهایی مادر خوبی باشد که یادش نمی آید خودش کجای این زندگی بوده!
و دیگری از رسیدن به آرزوهایش نا امید شده وعلیرغم تمایل همجنسگرایانه تن به خواسته خانواده که برایش شوهر خوبی پیدا کرده اند داده است به امید رفتن از مملکتی که آروزهایش را از او گرفته!

چه کسی گفته دوره جاهلیت و زنده به گوری تمام شده است؟دخترکان کشورم هر روز زنده زنده روحشان را به خاک می سپارند و تبدیل به رباتهایی می شوند متحرک.رباتهایی که بر اساس برنامه ریزی های خانواده و مدرسه و دانشگاه و جامعه رفتار می کنند تا در قبال مخالفتهایشان مجازات نشوند....آخر از همه که نمی توان انتظار داشت توان جنگیدن داشته باشند؟مگر می شود همه ما قهرمان باشیم!اصلا چه کسی و کجا آداب جنگیدن به ما آموخته است که الان بتوان بر اینان خرده گرفت به خاطر خستگیشان!
درد دارم...حالم برای دوستان خراب است...دلم برای دختران کشورم پر درد است...
لعنت به جامعه ای که ما را زنده نمی خواهد!
اما کاش تلاش کنیم فرزندانمان آداب این جنگیدن را بیاموزند تا خستگی کمتر و دیرتر سراغشان بیاید و تسلیم نشوند...و قبل تر از آن تلاش کنیم جامعه ای داشته باشیم که در آن نیازی به این همه جنگیدن نباشد!

۱۳۹۲ آبان ۱۱, شنبه

طوفان

صدای طوفان صدای عجیبی است
هم ترس می ریزد به دلت هم میخواندت به سوی خودش 
که بروی راه بروی زیر باران ،  و باد بپیچید در گوشهایت و چشمهایت را ببندی 
نه از ترس که توان بازکردنشان را نداری
 
.
.

هوای طوفانی را عاشقم
شبیه من است
پر است از تلاطم ،!
.
.

صدای دخترکان شاد می آید!  
مست و سرخوشند
خنده هایشان کوچه را پر کرده است 
آخرین بار کی در کوچه قهقه زدیم؟ مستانه بود؟ هیچگاه در کوچه خندیده ایم مستانه؟ بی پروا شادیهایمان را فریاد زده ایم؟ 
یادم نمی آید چرا؟ 
حافظه ام ضعیف است
همه اطرافیان می دانند 
همه آنها تعجب می کنند 
اما کسی نمیداند حافظه ام خیلی قدرتمند است 
آنقدر قدرتمند که همه چیز را پاک می کند!! 
دلم برایش می سوزد، 
دارد تلاش می کن زندگی را راحت کند 
ولی نمی داند خاطرات به حافظه مرتبط نیستند! 
خاطرات متعلق به قلب آدمی اند، 
قلب هم که نمی تواند درست کار نکند 
می تواند؟
.
.
قلبم چرا درد می کند ؟ 
حافظه ام باید قدرتمند تر عمل  کند 
مویز باید بخورم؟ 
جدول شاید باید حل کرد؟!
.
.

پر از تلاطمم امشب!
مقصر هواست یا من خسته ام ؟ نمیدانم!هیچگاه نفهمیدم مقصر کیست؟ اصلا مقصری وجود دارد یا 
نه؟ 
.
.

صدای طوفان صدای عجیبی است
هوای طوفانی را عاشقم
شبیه من است
پر از راز 
رمز آلود 
آرامش پس و پیشش را اعتباری نیست 
ماهیتش طوفان است 
.
.

و من دلتنگم
خودم را دلتنگم
خودم را که زیر طوفان برود 
زیر طوفان قهقهه بزند 
سرخوشانه مست باشد
.
.
.
هوای طوفانی را عاشقم 
که دیوانگی هایم را یاداوری می کند
دیوانگی همیشه بد نیست
گاه خوبی هم داشته
خوبی های ماندگار 
از آنها که دلت برایشان تنگ می شود 
که یادشان که می افتی قطره اشکی به گوشه چشمت بیاید
.
.
.
صدای طوفان صدای عجیبی است. 


پی نوشت:راستی چه شد که یادم رفت اینجا از خودم هم می توانم بنویسم؟!!