۱۳۹۵ اسفند ۱۹, پنجشنبه

به هشت مارس های زیادی احتیاج داریم.


سی ساله است، با مدرک کارشناسی و ۶ سال سابقه کار و آنقدر مستقل که در همین زمان کوتاه، خانه و ماشین خریده  است. اهل مسافرت و تفریح با دوستانش است، و کارش را دوست دارد.
اما همه اینها را باید کنار بگذارد، چرا؟ چون مردی که به خواستگاریش آمده گفته است دوست ندارد که همسرش کار کند، گفته است در خانواده آنها این موضوع باعث آبروریزی است.
دختر پذیرفته است،مشروط بر آنکه همسر آینده، حق بیمه های او را بپردازد تا در آینده بتواند از حق بازنشستگی استفاده کند.
 مراسمهای سنتی برگزار شده و عقد ازدواج هم جاری شده است. و تنها سه هفته از آن روز گذشته و دخترک در دفتر من نشسته است و می پرسد برای طلاق باید چه کاری انجام دهد!
می گوید از همان لحظه بعد از عقد همه چیز تغییر کرده و آقای دامادی که می دانسته سبک زندگی دختر چگونه است و با آنها موافقت کرده بود، ساز مخالفت می زند.
می گوید قبلا می دانست نحوه پوشش من در بیرون و در خانه چطور است و یا اینکه من سفر و ماموریت می روم  و یا برای هیچ کاری از کسی اجازه نمی گیرم و همه را قبول کرده بود، الان می گوید بپوش، اما آنطور که من می گویم! بیرون برو، اما من خودم تو را می برم، سفر برو اما آنجایی که من می گویم. بر روی همه آنهایی که قبلا پذیرفته بود، تبصره زده است. پرداخت حق بیمه را هم کلا منکر شده است.

می گوید از من  خواسته در خانه هم روسری بپوشم ، و وقتی می خواهم بیرون بروم، یا خودش یا مادرش باید مرا همراهی کنند.
تیر اخر به رابطه کوتاه مدت زمانی خورده بود، که آقای داماد که به دعوت خانواده دخترک به آنجا رفته بود تا مشکل را حل کنند، گفته بود، حرف حرف من است و الان تو زن من هستی، و این یعنی حتی مرگ و زندگی تو هم در دستان من است!

================
این ماجرای زندگی زنی است که هشت مارس سال ۲۰۱۶ در دفتر من نشسته بود و مستاصل به من نگاه می کرد و می گفت، هنوز هم این اتفاقات را باور نمی کنم .
هر سال بر تعداد افرادی که می گویند شما راه را اشتباه می رویدو باید از حقوق بشر دفاع کنید، و یا آنها که می گویند حقوق زنان که نیازی به حمایت ندارد و دیگر کار به جایی رسیده که باید از حقوق مردان دفاع کرد و آنها که می گویند شما مظلوم سازی و مظلوم نمایی می کنید، افزوده می شود، به گمانم! اما واقعیت این است دوست عزیز! واقعیت همین است که هنوز زنان زیادی همان ظلمی را تجربه می کنند که مادربزرگ های ما تجربه می کردند! تازه اینها که در تهران که پایتخت است اتفاق می افتد، وای به حال شهرهای دورافتاده و سنتی و کوچک.
پس هنوز باید مبارزه کرد، تلاش کرد و جنگید برای به دست آوردن ابتدایی ترین حقوق برای زنان.
و تنها یک روز در سال کم است برای حرف زدن از آنچه بر زنان می گذرد.
برای همین است که برای خیلی ها، هر روز هشت مارس است.