۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

پشت پرده حجاب


حجاب؛ فرهنگی کاملا ناشی از مردسالاری است
هرجا این فرهنگ قویتر بوده است حجاب هم سختگیرانه تر اعمال شده است
دلایل زیادی برای این امر وجود دارد 
مباحث مختلفی که احادیث مربوط به حجاب را زیر سوال میبرد تا مطالعه وقایع تاریخی
اما من میخواهم به یک تجربه اشاره کنم
حدود یک سال پیش عده ای در شبکه های اجتماعی چین عکس دختری را که لباس نسبتا بدن نمایی پوشیده است منتشر نمودند با این توضیح که:" اگر اینگونه لباس بپوشید و مورد تجاوز قرار بگیرید حق اعتراض ندارید"
این استدلال اشنا نیست؟
چند بار شنیده ایم اگر مورد ازار قرار میگیریم حتما مستحق ان بوده ایم چون خود را نپوشانده ایم؟
چند بار در راستای اثبات حجاب به حفظ امنیت خودمان اشاره کرده اند؟
چینی ها مسلمان نیستند، فرهنگ چند هزار ساله ایرانی هم ندارند، اما همین استدلال برای کنترل بدیهی ترین حق انسانها یعنی نحوه لباس پوشیدن انها زده می شود!!!دوست فمنیست چینی از واکنش فمنیستها میگفت و اینکه عکسهای مشابهی منتشر نموده اند با این پیام که" من حق دارم جذاب لباس بپوشم و تو حق نداری من را ازار دهی" و انقدر این بحث اهمیت پیدا کرده بود که میزگردی در تلویزیون در همین خصوص شکل گرفته بود و دوست من که به عنوان مدافع ازادی در ان میزگرد حضور داشت میگفت " نکته جالب این بود که در این برنامه ها قرار است مجری بی طرف باشد اما عملا چون او هم مرد بود در جبهه مخالف من قرار گرفته بود"
گاهی مباحث خیلی ساده نیستند:
اینکه همیشه به ما گفته اند حجاب دستور دین است و یا عفاف و حیا نشان ارزشمندی ما و یا برای حفاظت خودمان و یا جامعه است یک روی مخفی دارد که دیدنش سخت است و باورش سخت تر! پذیرفتن اینکه خواسته اند زن را و بدنشان را و روحش را تحت کنترل داشته باشند تا به این بهانه ضعیفتر باشد و پایین دست تر محسوب شود  دردناک است و من مطمینم بسیاری از ما که هنوز حجاب را با اعتقاد انتخاب کرده ایم استدلال میکنیم که حجاب مانعی نبوده و مانع پیشرفت نشده و ما را شهروند درجه دو نکرده است! اما باز هم میگویم هیچ چیز به همین سادگی نیست.

۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

آشپزخانه


اشپزخانه برای زنها همه چیز هست جز محل اشپزی.
اشپزخانه پناهگاه است؛
غار تنهایی است؛
جایی که میتوان اشک ریخت و کسی مزاحم نشود؛
جایی که میتوان همه عصبانیت را بر روی ظروف اشپزخانه خالی کرد؛
جایی که میتوان خلوت کرد و شعر گفت؛
و
و
اشپزخانه همه چیز هست جز محل اشپزی!

۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه

زنها دردسر می شوند!


"زندگی خصوصی" را دیشب دیدم و نپسندیدم اما نه به دلیل حرفهای سیاسی پراکنده و شعارگونه ای که گویی از تیتر سایتهای خبری خونده می شد.  و نه به دلیل به سخره گرفتن همه طرفهای سیاسی این روزهای ایران...
"زندگی خصوصی" رو دوست نداشتم به دلیل تصویر کلیشه ای وحشتناکی که از زنها ارائه میکرد:
همسری که آنقدر ساده لوحانه همسرش را دوست دارد که همه دروغ ها را باور می کند.
و از آن بدتر
"پریسا" است.
دختری که نویسنده است،در لندن زندگی کرده،یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته، و مدام حرف از آزادی و برابری می زند.اما همین زن وقتی مردی را می بیند و از او دعوت میکند تا یک روز را با هم بگذرانند و در پایان شب هم او را به خانه اش دعوت می کند و چند شبی را با آن مرد میگذراند هیچ تحلیلی از موقعیتش ندارد...
بعد از اینکه مرد از او می خواهد تا رابطه را تمام کنند نمی پذیرد..عصبانی می شود و واکنش شدید نشان میدهد که مگر من بازیچه بوده ام؟؟؟
پریسا بیانگر همان شخصیت کلیشه ای سنتی از زنها است که مردها میخواهند از آنها سواستفاده کنند و این زنها خودشان هیچ گاه به دنبال روابط این چنینی و موقت نیستند...
فیلم باز هم تصویری از زنان ارائه میکند که بدون فکر نسبت به اینکه مردی که با او رابطه دارند متاهل است و بچه دارد،عاشق می شوند و پایان رابطه را نمی پذیرند و به آب و آتش می زنند تا مرد را مال خود کنند...
زنی که علیرغم همه دانشش نتوانسته مانع بارداریش شود....
تصویر این است:
زنها رابطه یک شبه نمی خواهند
زنها به سرعت عاشق می شوند
زنها دردسر هستند
هرچند نویسنده تلاش کرده بود نشان دهد "پریسا" زنی است که برای آنچه میخواهد می جنگد و همه تلاشش را می کند تا آن را به دست آورد اما این تلاش به دلیل اعتقاد نویسنده به همه کلیشه هایی که ذکر کردم،کاملا مضحک بود.
"پریسا " باز هم زنی ضعیف بود که اجازه داد بود از او به قول فیلم "سوءاستفاده" شود و حال تلاش می کرد تا مرد تاوان این سوءاستفاده را بپردازد.
به عبارت دیگر زنها این روابط کوتاه مدت را نمی خواهند و اگر وارد رابطه ای می شوند به امید ادامه آن است.و در مقابل مردها میدانند از یک چنین رابطه ای تا چه حد می توان توقع داشت و چیزی بیش از آن را نمی خواهند.زنها به دنبال تنوع نیستند.زنها به دنبال رابطه جنسی نیستند.آنها مردی می خواهند تا به آنها پناه دهد و عاشقشان باشد.و به همین دلیل هم اگر یک شب با کسی بودند
آن مرد با مرد زندگیشان بشود.
پی نوشت: هرچه دقت کردم متوجه نشدم منظور از صحنه های مستهجنی که فیلم به دلیل آنها توقیف شده است را متوجه نشدم!آیا واقعا اینقدر ذهن کوته بینی داریم که خاموش کردن چراغ اتاق و یا آرایش کردن زن و نگاه کردن مرد و یا نگاه شیطنت آمیز مرد به زنش را بر نمی تابیم!!؟؟

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

آیا پشت سر هر زن موفق هم یک مرد وجود دارد؟


مردان اگر درس میخوانند
اگر کار میکنند
اگر ریسک اقتصادی را متحمل می شوند
همه و همه در کنارشان همسر، دوست دختر، یا حتی مادری وجود دارد که انها را تشویق میکند، که شرایط را فراهم میکند، که محیط خانه را ارام نگه می دارد، که ترسهایش را در اغوش میگیرد، که به او میگوید نگران نباشد، میگوید حتی اگر موفق هم نشود مهم تلاشیست که کرده است، و و و 
زنان خود را شریک موفقیتهای مردانشان میدانند.
به افتخارات انها افتخار میکنند.
و از پیشرفت انها استقبال میکنند.
اما در مقابل
مردان با تلاشهای همسرانشان چگونه برخورد میکنند؟
اگر زنی در اشپزی یا خیاطی مهارت پیدا کرد مردش اورا می ستاید، در هر جمعی از دستپخت او یا هنر او تعریف میکند! به او افتخار میکند  و خود را شریک موفقیت او می داند
اما اگر زنی بخواهد درس بخواند، یا کار کند یا فعاایت اقتصادی جدیدی را اغاز کند؟
ایا مردش همراه می شود؟
تشویقش میکند؟
در کنارش می ماند؟
محیط خانه را اماده می سازد؟
به ندرت این اتفاق می افتد، مردان ما زنانی را که در محیط بیرون از خانه موفق شده اند دوست ندارند و اتفاقا آن موفقیت را نتیجه بی توجهی به خود و کم اهمیت دانستن امور خانه میدانند.
آنها در جمعهای خانوادگی و مهمانی ها به عناوین مختلف شغل زن را به سخره می گیرند و از ناتوانی او در انجام آن کار سخن میگویند.
زنان اگر به موفقیتی می رسند عمدتا تنها هستند،هیچ کس شریک این موفقیت نیست.آنها باید  در هیچ بخشی از زندگی کم نگذرانند و به همین جهت باید انرژی بیشتری صرف کنند..درست برعکس مردان که فقط در یک زمینه لازم است تمرکز کنند و زنان اطرافشان سایر امور ر رتق و فتق خواهند کرد مبادا آب در دل آنها تکان بخورد.
من معتقدم علاوه بر تفکر مردسالاری که وظیفه زنان را حمایت از خانواده شان میداند؛ توانایی زنان در انجام چندگانه امور به شکل همزمان هم به این مشکل دامن زده است.خودمان به گونه ای رفتار کرده ایم که همه توقع دارند همیشه همه چیز را مدیریت کنیم و نیازی به کمک کسی هم نباشد و آنگاه هم که مردان اطرافمان کمکی میکنند از باب لطف است و منت و باز ما را در این چرخه می اندازد که ترجیح دهیم خودمان آن کار را انجام دهیم.
پشت سر هر زن موفقی لزوما یک مرد نیست که اتفاقا مردان روبروی آنها می ایستند و نه حتی در کنار آنها!
پی نوشت:باز هم باید اشاره کنم که قطعا این سخن نه در مورد همه مردان مصداق دارد و نه در مورد همه زنان!

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

ازدواج مجدد!

ایمیل دختر پر از درد است و استیصال و سردرگمی....که پدرش همسر دومی اختیار کرده و علاوه بر زمانی که باید در کنار او و خواهرانش و مادرش باشد و نیست،هزینه های زیادی را صرف زندگی جدید میکند که سبب میشود خانواده دختر از پس مخارج زندگی بر نیایند.
با افتخار نوشته که موفق شده است مدارکی از اینکه پدر همسر دیگری اختیار کرده پیدا کند و میپرسد که با این مدارک چه میتواند بکند و چگونه میتواند علیه او اعلام جرم نمیاد!
در پاسخش گفتم متاسفانه کار پدرت هم قانونی است و هم شرعی و تنها که کاری که میشود کرد اقدام مادرت برای طلاق و یا مهریه اش هست.و فقط اگه پدرت ازدواج دوم را ثبت نکرده باشد میتوان از این جهت اعلام جرم نمود که آن هم از شواهدی که گفته ای بعید به نظر می رسد.
با تعجب نوشته است پس مواد 16 و 17 قانون حمایت خانواده که ازدواج مجدد را بدون اجازه همسر اول را مستحق حبس می داند چه می شود!!
و منهم در پاسخش نوشتم متاسفانه سالها قبل شورای نگهبان این مواد را نسخ کرده است و اکنون هیچ ضمانت اجرایی برای ازدواج مجدد مرد آن هم بدون اجازه همسر اول وجود ندارد.
و من چقدر متنفرم از لحظاتی که باید به کسی بگویم کاری نمی تواند بکند در برابر ظلمی که بر او روا شده و باید به او بگویم قانون ما قانون حمایت نیست.قانون ما پناه نیست که بشود به آغوش گرمش امیدوار بود.قوانین ما نوشته شده اند تا راه را برای هر آنچه خواسته نویسندگانش بوده است باز تر کند و متاسفانه همه این نویسندگان مرد بوده اند!!

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

تجاوز همین است!

این زن از فیلمهای پورنی می گوید که همسرش او را مجبور به دیدن آنها می کند،
آن یکی از سکس مقعدی و دردی که هر بار متحمل می شود،
یکی از انواع وسایل ازاردهنده ای که همسرش استفاده میکند،
آن یکی از عدم استفاده همسرش از کاندوم و اجبار او به مصرف قرص،
دیگری از بی توجهی همسرش به ارگاسم او،
یکی  از مجبور شدن به انجام حرکاتی که نمی پسندد،
و دیگری از عدم توجه همسر به خستگی او و یا بی میلی او،
و دیگری...
و دیگری...
اما
همه در یک چیز مشترکند،
سکس نه تنها برای آنها لذت بخش نیست بلکه وظیفه ای است شکنجه آور که باید از آن فرار کنند.
هیچکس نمیتواند آزار روحی و جسمی پنهان در این رفتارها را منکر شود.قانون اما این موارد را ندیده است.به عمد ندیده است چرا  که هزاران نوشتار دینی وجود دارد که بدن زن را ملک مرد میداند و او حق دارد هرکاری میخواهد با آن انجام دهد.
تا آنجا که مربوط میشود به نارضایتی از انجام امور ناخوشایند و یا آسیب های روحی ناشی از عدم رسیدن به ارگاسم که دادگاهها تقریا هیچ دخاتی ندارند؛ آنجا هم که کار به کبودی روی بدن وسوختگی و شکستگی و پارگی برسد باید گواهی پزشکی قانونی همراه باشد تا قاضی تصمیمی اتخاذ کند و حتی با فرض اینکه زنان تا زمانی که آثار این وقایع روی بدن آنها باقی است بخواهند پیگیری کنند هم، این شرم و حیای زنانه مگر رخصت میدهد که اینان تن به معاینه پزشک بسپارند و دم بر آرند از آسیبها و شکنجه هایشان پیش روی یک قاضی مرد ؟!

.زندگی روزمره زنان ما با تجاوز شوهرانشان عجین است.آنها آنقدر عادت کرده اند که حتی آن را تجاوز هم نمی خوانند.تجاوززناشویی(marital rape) اما در همه قوانین پیشرفته تعریفش چیزی جز این نیست. جرمی که مانند بسیاری از جرایم دیگر از اهمیت زیادی برخوردار است که مجرم را با عواقب سنگینی روبرو می کند.دلیلش هم بسیار ساده است.سکس رابطه ای است دو طرفه که باید رضایت خاطر هر دو طرف را فراهم سازد و هردو  به یک اندازه از آن سهم می برند.
در قوانین ما متاسفانه اثبات تجاوز مرد غریبه آنقدر سخت و نفس گیر است که بسیاری ترجیح میدهند مجازات مرد غریبه را هم به خدا بسپارند تا به دست دادگاه دیگر چه رسد به تجاوزهایی که در چاردیواری امن خانه رخ میدهد و کاملا قانونی و شرعی محسوب می شود.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۳, شنبه

روز مادر!


اینکه من بعد از شش سال و نیم همچنان خود را متتعلق به روز مادر نمیدانم تقصیر هیچکس نیست:
شاید هنوز خود را مادری شایسته تقدیر نمیدانم
شاید هنوز نمیدانم برای چه باید از یک مادر تقدیر کرد
شاید میگویم هرچه کرده ام وظیفه ای بود که خود خواسته ام
و شاید
شاید برای آنکه منطبق نبوده ام با الگویی که از مادر برایم معرفی شده است
شاید تصویر مادری که به من نشان داده اند صدها فرسنگ با من فاصله داشته است.
و شاید .....
نمیدانم
نمیدانم
اما هرچه هست روز مادر برایم هیچ حسی به همراه نداشته است نه الان که خودم مادر شده ام و نه زمانی که بیشتر این روز را به خاطر مادرم به یاد می آورده ام.
کاش مادری را اینقدر پررنگ نمی کردیم برای زنانمان.میگذاشتم آنها همان زنهایی که میخواستند باقی بمانند و مادری هم مثل سایر نقشهایی بود که هر کسی در زندگی خواسته یا ناخواسته پذیرایش میشود مادری را بار سنگینی کرده ایم بر دوش زنانمان که فرصت لذت بردن را هم از آنها دریغ می کند.
.چرا روز پدر نداشته ایم(نگویید داریم که همه میدانیم کاملا ساختگی و فقط به نوعی از روی لجبازی و آن هم در همین چند سال اخیر اختراع شده است)؟چرا هیچکس مردان را با عنوان پدر فداکار خطاب قرار نمی دهد؟ چرا هیچکس از پدران توقع از خودگذشتگی ندارد؟!!
مادری یک نقش است،همه ما زن هستیم و برای اینکه از نقشهایمان لذت ببریم باید اول خودمان باشیم.