my life without me.داستان زندگی زنی که در 23 سالگی در می یابد 2 تا 3 ماه دیگر بیشتر زنده نیست.
او از همان ابتدا بدون اینکه کسی را از این موضوع مطلع کند لیستی از کارهای که می خواهد قبل از مرگ انجام دهد تهیه می کند و از آنجا به بعد موضوع فیلم به سرانجام رساندن این لیست است.
اگرچه شک دارم که می توانستم تا این حد قوی باشم و هیچکس را در رنج و عذابم شریک نکنم اما با این حال در تمام طول فیلم به این فکر کردم که اگر من جای او بودم چه مواردی را در این لیست اظافه یا کم می کردم.احتما می دهم اکثر کارهایی که تصمیم به انجام آنها گرفته بود را بسیاری از زنان انتخاب می کردند.من مطمئنم یک مسافرت کوتاه و تنها به یک ویلای ساحلی را اضافه می کردم.
کاش واقعا همیشه این فرصت وجود داشت تا ..............
پی نوشت: ولی خیلی لذت بردم از اینکه "آن" تونست چند روز آخر زندگی رو اونجوری که می خواست باشه و زندگی کنه.کمتر زنهای ما در چنین شرایطی می تونن این کارو بکنن.یعنی اصلا شجاعتش رو پیدا نمی کنن.
۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه
DAMAGE
هر چه تلاش کردم نتوانستم حس آنا( بازیگر زن فیلم) را به دکتر فلمینگ و پسرش درک کنم.اما مثل همیشه بازی ژولیت بینوش فوق العاده بود.
۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه
روبان سفید
دیدن این فیلم که جوایز با ارزش کن و گلدن گلوب را به دست آورده است،خواب شب را بر من حرام کرد و حدودا ساعت 5 صبح بود که توانستم بخوابم.
اول از اینکه فیلم سیاه و سفید ساخته شده بود تعجب کردم اما کمی بعد به این انتخاب آفرین گفتم.در مجموع هم سوژه و هم ساختار فیلم به علاوه بازی بازیگران، فوق العاده تاثیر گذار بود.فیلمی که به کودکان یک جامعه و ظلمهایی که بر آنها روا می شود از زاویه تخریبهایی که این کودکان می توانند نثار همان جامعه کنند نگاه می کند. تلخ بود و دردناک اما بیان واقعیت به نحوی زیبا که کاملا نا محسوس ذهن تورا به سوی سربازان نازی و جنایتهای آنها در جنگ جهانی می برد.آزار و اذیت جسمی و روحی زنان و کودکان را در فیلمهای گوناگون دیده ایم اما کودکان و زنان این فیلم در نتیجه این شکنجه ها به موجوداتی تبدیل شده اند که آرامش را از آن جامعه گرفته اند و این از نتایج منفی آن آزار و اذیتهاست که شاید کمتر به آن پرداخته شده است.
در مجموع هم لذت بردم و هم ترسیدم و هم خشمگین شدم و هم نخوابیدم....
اول از اینکه فیلم سیاه و سفید ساخته شده بود تعجب کردم اما کمی بعد به این انتخاب آفرین گفتم.در مجموع هم سوژه و هم ساختار فیلم به علاوه بازی بازیگران، فوق العاده تاثیر گذار بود.فیلمی که به کودکان یک جامعه و ظلمهایی که بر آنها روا می شود از زاویه تخریبهایی که این کودکان می توانند نثار همان جامعه کنند نگاه می کند. تلخ بود و دردناک اما بیان واقعیت به نحوی زیبا که کاملا نا محسوس ذهن تورا به سوی سربازان نازی و جنایتهای آنها در جنگ جهانی می برد.آزار و اذیت جسمی و روحی زنان و کودکان را در فیلمهای گوناگون دیده ایم اما کودکان و زنان این فیلم در نتیجه این شکنجه ها به موجوداتی تبدیل شده اند که آرامش را از آن جامعه گرفته اند و این از نتایج منفی آن آزار و اذیتهاست که شاید کمتر به آن پرداخته شده است.
در مجموع هم لذت بردم و هم ترسیدم و هم خشمگین شدم و هم نخوابیدم....
۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
عاشورا
تو این اوضاع و احوال از چه چیزی می شه نوشت که اهمیتش بیشتر از جان دادن جوانی در خیابان باشد ، اما از آن هم به هزار وی ک دلیل نمی توانم بگویم..........پس تنها می توانم ننویسم.
۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه
سنگسار ثریا.م
برای من که مدتی در کمپین مبازره با سنگسار بودم و اخبار و اطلاعات مربوط به چندین سنگسار را از نزدیک پیگیری می کردم و چند فیلم مربوط به سنگسار را دیده بودم،این فیلم موضوع جدیدی نداشت اما این باعث نشد تا اشکهایم سرازیر نشود مخصوصا در لحظه ای که پسری به مادرش سنگ می زند.
تمام شب باز هم همان سوال همیشگی به سراغم آمده بود : این همه خشونت برای چه؟حتی اگر معتقدیم کسی باید بمیرد آیا لازم است از چنین شیوه های خشونت باری استفاده کنیم؟بماد که آیا اسا مجازات چنین جرمی که با عواطف و احساست آدمی سرو کار دارد می تواند مرگ باشد؟ و با زهم بماند که آیا شیوه های اثبات این جرم می تواند به همین سادگی که در فیلم نمایش داده می شد (ما می دانیم که در واقعیت هم حتی در جامعه امروز ما هم همین است) باشد؟
تمام شب باز هم همان سوال همیشگی به سراغم آمده بود : این همه خشونت برای چه؟حتی اگر معتقدیم کسی باید بمیرد آیا لازم است از چنین شیوه های خشونت باری استفاده کنیم؟بماد که آیا اسا مجازات چنین جرمی که با عواطف و احساست آدمی سرو کار دارد می تواند مرگ باشد؟ و با زهم بماند که آیا شیوه های اثبات این جرم می تواند به همین سادگی که در فیلم نمایش داده می شد (ما می دانیم که در واقعیت هم حتی در جامعه امروز ما هم همین است) باشد؟
آیت الله منتظری در گذشت.
ساعت 10 صبح اس ام اسی از دوستی گرفتم و این خبر رو خوندم.باور نکردم ولی با برقراری چند تماس مطمئن شدم.در اون لحظه به این فکر کردم که انسانهای بزرگ مرگی با عظمت دارند.آنها حتی با چگونه مردن یا چه موقع مردن خود قادرند حوادثی بزرگ بیافرینند.
۱۳۸۸ آذر ۲۴, سهشنبه
من با تو فرق دارم.
یک روز صبح و مکالمه بین یک زن و مرد کارمند در یک خانواده ایرانی:
زن:من امروز کمی عجله دارم تو می تونی بچه ها رو ببری مدرسه؟
مردبا یک نگاه عاقل اندر سفیه و کمی اخم : مگر چی کار داری که می خوای زود بری؟
زن پشیمان و عصبانی: هیچی ولش کن.ولی دیروز که تو عجله داشتی من هم همین کارو کردم و از تو هم نپرسیدم چی کار داری.
مرد: من با تو فرق دارم.این رو می فهمی؟تو باید بعد از من از خونه بری بیرون و قبل از من برگردی و گرنه این خونه ،خونه نمیشه.
زن:......عصبانی و با یک علامت سوال مهم که چرا با همسرش فرق دارد از ادامه مکالمه منصرف می شود.
زن:من امروز کمی عجله دارم تو می تونی بچه ها رو ببری مدرسه؟
مردبا یک نگاه عاقل اندر سفیه و کمی اخم : مگر چی کار داری که می خوای زود بری؟
زن پشیمان و عصبانی: هیچی ولش کن.ولی دیروز که تو عجله داشتی من هم همین کارو کردم و از تو هم نپرسیدم چی کار داری.
مرد: من با تو فرق دارم.این رو می فهمی؟تو باید بعد از من از خونه بری بیرون و قبل از من برگردی و گرنه این خونه ،خونه نمیشه.
زن:......عصبانی و با یک علامت سوال مهم که چرا با همسرش فرق دارد از ادامه مکالمه منصرف می شود.
اشتراک در:
پستها (Atom)