۱۳۹۳ آبان ۱۰, شنبه

آرزوها...


سی و هفت هشت ساله است، سالها پیش بر اساس مناسبات جامعه سنتی ایرانی و با معرفی اطرافیان و خواستگاری کردن سنتی ازدواج کرده است.



همسری خوب، کار و درآمد خوب و دو فرزندی که از آب و گل در آمده اند ، حاصل این سالهاست  ....با شوخی و خنده می گوید : "می دونی  بدی ماجرا کجاست؟ اینکه هیچ وقت نمی فهمی اون عشقی که تو قصه ها و داستانها ازش حرف زدن! اونی که باعث میشه قلبت به تپش بیوفته ، اون رو، هرگز تجربه نمی کنی "

۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

شاد کردن!

دیروز که پسرک رو به مدرسه بردم. یادم افتاد یه موضوعی رو بهش نگفتم. برگشتم دم در کلاس و معلمش گفت برم پیش پسرک و باهاش حرف بزنم. موقع بیرون اومدن، معلم دیگری که قبلا ندیده بودمش و پشت میزش در حال کار کردن بود، آمد کنارم و گفتم می تونم چند دقیقه باهات حرف بزنم! گفتم حتما و به سمت بیرون کلاس رفتم. با خودم فکر می کردم چه اتفاقی افتاده و چرا معلمش می خواد با من صحبت کنه! بیرون کلاس گفت صبح به خیر. من می خواستم بگم چقدر پسرک فوق العاده است و چقدر در کلاس پر تلاشه و چقدر دوست داشتنی. ممنون از شما.... و همین! معلم همین رو می خواست به من بگه! 
بارها در سالهای قبل، در ایران، این صحبتها را از معلمهاش شنیده بودم اما همه وقتی بود که من به سراغ معلم می رفتم و می گفتم می خوام از وضعیت پسرم بدونم ، خب اونها هم همین حرفها رو می زدن. اما اینکه معلمی در بین کارش با دیدن مادر یکی از دانش آموزهاش به این فکر کنه که با اون مادر چند کلمه حرف بزنه و بهش بگه که چقدر فرزندش در مدرسه موفق هست، این تجربه واقعا عالی بود ! چقدر کار ساده ای هست و چقدر آدم امیدوار میشه به اینکه فرزندش در محیطی درس می خونه که دیگران هم مراقبش هستن و رفتارهاش رو با دقت زیر نظر دارن. علا،ه بر اینکه اون دیگران این توجه و احساسشون رو با هم تو تقسیم می کنن!

۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

استیصال

و باز یکی از آن لحظات سخت!
دوستی قدیم زنگ زده و با بغض می گوید که خواهرش زندگی نا به سامانی دارد و دیگر خسته شده و می خواهد طلاق بگیرد ! چه باید بکند؟ 
-وکالت در طلاق دارد؟ 
+خیر
-شوهرش اموالی مثل ماشین یا خانه دارد؟ 
+ نه! همه اموالش را از ابتدای زندگی به بهانه های مختلف به نام پدر و مادرش کرده است.
-برای سوءرفتار همسرش دلیلی دارد؟ مثلا مدرکی مبنی ضرب و شتم یا شاهدی برای فحاشی و توهین وجود دارد؟ 
+ (با خجالت) نه هیچ مدرکی ندارد !
ـ.....
+....
درنهایت می گویم بهترین راه توافق است! و می شنوم که شوهر گفته حتی اگر بمیرم هم طلاق نمی دهم! 
راهکار حقوقی برای کمک به او زیاد نیست! می گویم تلاششان را بر جلب توافق، متمرکز بکنند و اگر نشد می توان راهکارهای حقوقی را امتحان کرداما شانس زیادی وجود ندارد. و مکالمه پایان می گیرد، اما مثل همیشه درد ناشی از ناتوانی کمک به یک انسان در مغزم می پیچد!

پی نوشت : کاش شروط ضمن عقد را جدی بگیریم! همیشه ممکن است روز مبادایی باشد که نداشتن پس انداز، می تواند به قیمت از دست دادن زندگی تمام شود!

۱۳۹۳ شهریور ۱۵, شنبه

خیابانهای نابرابر!

طی دعوتی در فیس بوک قرار است از تجربه های رانندگی بگوییم و من با این جمله تکراری شروع می کنم که : " زن که باشی زندگی یعنی جنگ هر روزه"
این جمله را مردان شاید در زمینه رانندگی اندکی حس کنند چرا که خیابانهای تهران بی اغراق برای همه نوعی میدان جنگ است! اما برای مردان جنگ برابر است : جنگ مردان علیه مردان! مسابقه ای است که بیشتر از سر تفنن شکل می گیرد، گاهی هم از سر لجبازی و یا عجله!
اما ماجرا برای زنان نوع دیگری است! متفاوت است و مثل همیشه نابرابر!
تجربه من از ده سال رانندگی در تهران چیزی متفاوت از همه انچه تا کنون دیگران گفته اند و نوشته اند نیست!
وقتی برای اولین بار آموزش رانندگی را شروع کردم ، از دو مربی آموزش دیدم که هر دو زن بودند. علیرغم توصیه همه دوستان که مردان مربی های بهتری هستند، به دلیل تنفر از قانون نانوشته توهین آمیزی که زنان را موظف می کرد برای استفاده از مربی مرد باید همراهی دیگر در ماشین داشته باشند، این کار را نکردم!
مربی من یک توصیه مهم کرد که همیشه مفید بود و مطمئنا ناشی از تجربه او به عنوان یک زن بود! یکبار که که در ترافیک سنگینی بودیم و من با استرس به اطراف نگاه می کردم گفت " همیشه فکر کن در خلا هستی! اینا رو می بینی؟ فکر کن اصلا وجود ندارن. با آرامش فکر کن و تصمیم بگیر"
کلاسها و آزمون به خوبی گذشت و من به سرعت توانستم شروع به رانندگی کنم.
از همان روزهای آغازین می دانستم تنها دشمن من ترس است! پس نبایدبترسم! روزهای ابتدایی فقط دوبار وقتی پشت چراغ قرمز در سربالایی منتظر بودم ، ماشین خاموش شد! فاصله ای زیر سی ثانیه طول کشید تا من حرکت کنم! اما به خوبی صدای بوقهای ممتد و حرفهای توهین آمیز را به خاطر دارم و همینطور تلاشم برای نشنیدن تمام آن حرفها!
ماشین ابزار کارم بود و نیازم به آن سبب شد هر روز زمان زیادی را در آن بگذرانم!
در تمام این سالها من فقط یکبار تصادفی کردم که منجر شد به مراجعه به پلیس! و باز تمام آن حرفها و نگاهها که " زنه دیگه"!
یکبار که ماشین را برای یک صافکاری کوچک برده بودم و داشتم به طرف اصرار می کردم که وقت ندارم بروم و برگردم و میخواهم همین الان انجام شود، با پوزخند بهم گفت " ماشینو زدی می خوای شوهرت نفهمه؟ " و وقتی با تعجب و عصبانیت گفتم ماشین خودم هست ، باز هم با تمسخر رفت!
گذشته از تمام اینها من هرگز در کنار مردان رانندگی نکردم! مردان خانواده همیشه ترجیح می دادند خودشان رانندگی کنند! ازمسافرتهای جاده ای که معتقد بودند اگر رانندگی نکند خسته میشود، تا مسافتهای کوتاهی که به استناد عجله داشتن ترجیح می دادند خودشان رانندگی کند! من اما می دانستم پشت تمام این استدلالها ، یک دلیل اصلی وجود دارد، عدم اعتماد به رانندگی من! حالا هرچند سال هم که از رانندگی من گدشته باشد، باز هم به عنوان راننده قابل اعتماد نبودم!
.
.
اصلی ترین موضوع اما به نظر من این است که جامعه توقع دارد ، راننده ها تند بروند، خلاف کنند و بی احتیاط باشند. چنین راننده ای قابل تقدیر است. اگر احتیاط کردی ، سرعت مجاز رفتی، به ماشین کناری راه دادی، ورود ممنوع نرفتی و پشت چراغ زرد ترمز کردی ، می شوی زن و می شنوی : " زنه دیگه" !
و من آنقدر این جمله را شنیده بودم که تمام تلاشم را کردم تا در رانندگی زن نباشم! بیشتر از سرعت مجاز حرکت کنم! گاهی خلاف کنم! با عجله و شتاب نگذارم ماشینی پیش از من بپیچد و هزارن نمونه دیگر! که تنها برای من حس شرمندگی باقی گذاشته است که کاش همانطور زنانه رانندگی می کردم: محتاط و با رعایت قوانین !
.
.
کافی است بدانیم و باور کنیم رانندگی هم امری اکتسابی است! فرصت آزمون و خطا می خواهد!
کافی است باور کنیم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی امر بیهودی نیست و نشان از عدم مهارت نیست!
کافی است نترسیم و علیرغم تمام آن فضای آزاردهنده، باز هم کوتاه نیایم!
و کافی است اعتماد کنیم و با حوصله و آرامش به زنان فرصت تجربه بدهیم.
و کلام اخر برای شما مردانی که معتقدید با تجارب تلخ مشابهی مواجه شده اید و می گویید این موضوع زن و مرد ندارد: شما اگر تصادف کنید، اگر بیهوده ترمز کنید، اگر با سرعت کم رانندگی کنید و اگر چراغ راهنما را برعکس بزنید، ممکن است با صدای بلند ناسزا بشنوید! اما هرگز مرد بودنتان زیر سوال نیست! هرگز به شما نمی گویند چرا در آشپزخانه نیستی! نمی گویند "مرده دیگه، ولش کن" ! پس باور کنید فضای خیابانهایمان را هم برابر قسمت نکرده ایم و جنگیدنمان در رانندگی هم برابر نیست!

۱۳۹۳ مرداد ۲۷, دوشنبه

عدم رضایت از روابط جنسی نامتعارف

سخن گفتن از رابطه جنسی به خودی خود در جامعه ای مانند ایران  تابو هست، چه رسد به حرف زدن از جزییات آن و روابط نامتعارف.  همین امر مشکلات زیادی برای زنان ما ایجاد کرده است . این مطلب بسیار خوب و دقیق به این مشکل پرداخته است ، و اطلاعات بسیار مفیدی به خواننده می دهد.
متن اصلی در اینجاست.
خانه امن: برقراری روابط جنسی در چهارچوب خانواده را می توان ایمن ترین و سالم ترین نوع کام جویی جنسی تلقی نمود. با این حال، برخی رفتارهای جنسی ممکن است این ارتباط را به خشونتی خانگی تبدیل نماید و کام جویی جنسی یک طرف، این رابطه را به کابوسی وحشتناک برای طرف دیگر مبدّل سازد. متاسفانه این نوع خشونت خانگی علیه زنان رواج بیشتری دارد و به علّت تابو بودن سخن گفتن از رفتارهای جنسی، کمتر صدای اعتراضی از زنان در برابر آن شنیده می شود.
خوشبختانه اخیراً صداهای بیشتری در جامعه ایران در اعتراض به این نوع خشونت بلند شده است و ابعاد مختلف این موضوع هر روز بیشتر مورد بحث قرار می گیرد. در کنار اجبار زن توسط شوهر به رابطه جنسی در مواقعی که زن مایل به برقراری آن نیست، برقراری روابط جنسی نامتعارف نیز به هر دلیل و انگیزه ای که باشد، می تواند مصداقی از خشونت خانگی علیه زنان تلقی شود. یکی از رایج ترین این روابط نامتعارف، ارتباط جنسی مقعدی است که برای بسیاری از زنان ناخوشایند و غالباً غیرقابل تحمل است.
برخی اعتقادات غلط که به دین نسبت داده می شود، در کنار این باور اشتباه که زن برای جلوگیری از خیانت مرد یا گرایش او به زنان دیگر باید به هر نوع رابطه ای تن دهد، باعث رواج این نوع خشونت علیه زنان در جامعه ایران شده است.  علل گرایش به این نوع رابطه متفاوت است و طیف وسیعی از علل و انگیزه ها را در برمی گیرد. سلیقۀ جنسی افراد اصولاً تحت تاثیر عوامل مختلفی شکل می گیرد، اما آنچه اهمیت دارد این است که سلیقۀ جنسی هر دو شریک باید ملاک کام جویی های جنسی باشد نه علایق یک طرف این رابطه.
برخی سوء تعبیرها از تعالیم دینی در روابط زناشویی، ممکن است این تصوّر باطل را برای بعضی ایجاد نماید که زن در رابطه جنسی باید به هر نوع درخواست شوهرش تن دهد و الّا تمکین نکرده و اصطلاحاً “ناشزه” تلقی می شود. درست است که در فقه گفته می شود که زن باید خود را برای هر لذّتی که شوهر می خواهد تسلیم نماید اما، حد این لذّت طلبی مرد بی تردید سلامت جسمی و روحی زن است. از نظر فقهی و شرعی هیچ کس حق ندارد به سلامت جسمی و روحی دیگری صدمه بزند و جواز کام جویی جنسی به هیچ وجه به معنای مجاز بودن ایراد صدمه به دیگری نیست. قاعدۀ مشهور “لاضرر” بر تمام ابواب فقه و احکام شرعی حکومت دارد و اجرای هیچ کدام از دستورات دینی نمی تواند باعث ایراد ضرر و صدمه به دیگران شود. بنابراین نه تنها آمیزش مقعدی، بلکه تماس جنسی دهانی نیز می تواند از طرف زن رد شود و مرد حق مطالبه این موارد را از همسرش ندارد. بنابر تحقیقی که نتایج آن به تازگی منتشر شده است، تماس جنسی دهانی عامل بیش از یک سوم سرطان های گلو است. رابطه جنسی معقدی هم می تواند با اثرات غیرقابل جبرانی مانند صدمه به اسفنکترهای خارجی انتهای دستگاه گوارش همراه شود و از طرق مختلف به سلامت جسمی زن صدمه وارد آورد. اثرات روحی رابطه جنسی غیرمطلوب و زجرآور نیز بر همگان روشن است. بی تردید شرع اجازه چنین رفتاری را در روابط زناشویی نمی دهد و فقهایی که چنین چیزی را تجویز نموده اند، قطعاً به خطا رفته اند. مشهور فقهای امامیه حکم به حرمت این رابطه صرف نظر از رضایت زوجه داده اند و تعداد کمی هم قائل به کراهت این نوع رابطه در صورت رضایت زوجه شده اند. بنابراین رابطه جنسی مقعدی که در اصطلاح فقهی به آن “وطی از دُبُر” گفته می شود، از نظر مشهور فقهاحرام است.
در قوانین ایران صرف وطی از دبر توسط زوج، فاقد عنوان جزایی است اما چنانچه این عمل باعث ایراد جرحی به زوجه یا نقص عضوی شود، شوهر به اتهام ایراد جرح یا نقص عضو قابل تعقیب است. نکته مهم این است که چنین رفتاری می تواند از مصادیق سوء رفتار شوهر با همسر خود و عسر و حرج زوجه باشد. مطابق ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی، “در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.”
مطابق تبصره این ماده ،عسر و حرج موضوع این ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد. از جمله مواردی که در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصادیق عسر و حرج محسوب می گردد، ضرب و شتم یا هر گونه سوءرفتار زوج است که عرفا با توجه به وضعیت زوجه قابل تحمل نباشد. همچنین ابتلاء زوج به بیماری های صعب العلاج روانی یا ساری یا هر عارضه صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک را مختل نماید نیز از مصادیق عسر و حرج زن است.
اعمال خشونت علیه زن از طریق اجبار به تن دادن به تماس جنسی غیرمعمول می تواند سوءرفتاری تلقی شود که، ادامه زندگی مشترک با مردی را که چنین رفتاری دارد برای زن غیرقابل تحمّل می نماید. همچنین گرایش مرد به این نوع رابطه جنسی ممکن است ناشی از ابتلاء او به برخی ناهنجاری های روانی باشد. برای نمونه، ممکن است مرد به نوعی بیماری روانی مبتلا باشد که در اثر آن از زجر دادن دیگران به اوج لذّت می رسد و بدون زجر دادن همسرش نمی تواند به ارضاء جنسی دست یابد. در این حالت نیز برای زن حق درخواست طلاق بر اساس عسر و حرج ایجاد می شود.
اگر قربانی این خشونت قرار گرفتید؟
به عنوان یک مشاور حقوقی به شما توصیه نمی کنم که اولین واکنش شما به چنین درخواست یا رفتاری از جانب همسرتان، مراجعه به دادگاه باشد. اصولاً در مسائل خانوادگی آخرین راه توسّل به قانون است. استفاده از خدمات مشاوره ای روانشناسان متخصص در مسائل زناشویی می تواند اقدامی بدون توسّل به قانون باشد که در صورت لزوم به شما در روال قانونی نیز کمک خواهد کرد. از همسرتان بخواهید که برای بحث در این زمینه با شما به مشاوره تخصصی بیاید. این کار در بسیاری از موارد راهگشا خواهد بود و البته در صورت عدم تاثیرگذاری بر رفتار جنسی همسرتان، می تواند در پیگیری قانونی حقوقتان نیز موثر باشد.
به هر حال اگر توسّل به شیوه های غیرقضائی برای بازداشتن همسرتان از این نوع خشونت موثر نبود، باید اقدامات زیر را برای جمع آوری ادله اثبات در رابطه با اعمال این نوع خشونت انجام دهید:
-         اگر از این طریق مورد اعمال خشونت قرار گرفتید، در اولین فرصت به دادسرای محل اقامت خود یا مکانی که این اتفاق در آن رخ داده است مراجعه کرده و با تنظیم شکایتی، درخواست کنید که شما را برای معاینه تخصصی و ثبت آثار جرم به پزشکی قانونی معرفی نمایند.
-         به هیچ وجه از بیان خشونتی که علیه شما به کار رفته است خجالت نکشید. با این حال لزومی هم ندارد که به هنگام ثبت شکایت و در حضور اشخاصی غیر از مقام قضائی، شکایت خود را شرح دهید. می توانید شکایت خود را روی یک برگ کاغذ معمولی بنویسید و آن را لای پوشه ای قرار دهید و به قسمتی تحویل دهید که محل ثبت اولیه شکایت است. معمولاً در دادسراها سربازی مسئول گرفتن شکایات است. این سرباز حق خواندن شکایات و اخذ توضیح در رابطه با آن را ندارد و فقط باید آن را به دادستان یا معاون وی برای صدور دستور ثبت و ارجاع ارائه نماید. می توانید در شکایت خود از مقام قضائی درخواست نمائید که این شکایت را به دادیاران زن (در صورت وجود در آن مجتمع)ارجاع دهد. اخذ تصمیم در این مورد با دادستان یا معاون او است اما ذکر این درخواست در شکایت معمولاً می تواند موثر باشد.
-         هنگامی که نزد مقام قضائی برای ادای توضیح حاضر می شوید، حق دارید درخواست کنید که به جز شما و مقام قضائی کسی در اتاق حضور نداشته باشد.
-         در هر مرحله از پیگیری شکایت که احساس می کنید انجام اقدامی شما را با معذوریت های اخلاقی رایج در محل سکونت تان مواجه می کند، از مقام قضائی بخواهید که آن معذوریت ها را در صدور دستوراتش در نظر بگیرد.
-         در صورت امکان از خدمات وکلای دادگستری برای پیگیری پرونده خود استفاده نمایید. از در میان گذاشتن جزئیات خشونتی که علیه شما به کار رفته است با وکیلتان ترسی نداشته باشید. وکلای دادگستری قسم یاد کرده اند که حافظ اسرار موکلان خود باشند و در مقابل افشای اسرار موکلین خود مسئول هستند.
-         در موارد اضطراری که به دادسرا دسترسی ندارید، می توانید به کلانتری نیز مراجعه نمائید و ضمن طرح شکایت، درخواست معرفی خود به پزشکی قانونی را داشته باشید. در صورت امکان با یکی از نزدیکان و حتی المقدور با یکی از محارم مرد خود به کلانتری مراجعه نمائید.
-         اگر یک قاضی کم تجربه یا کم دقت مرتکب تخلف شد و شما را به پزشکی قانونی معرفی نکرد، به یک پزشک عمومی مراجعه نمائید وبا تشریح اتفاقی که برای شما افتاده است، از او بخواهید که شما را معاینه نماید. این پزشک بعداً می تواند به درخواست مقام قضائی مشاهدات خود را گواهی نماید. در صورت مواجهه با چنین تخلفی از سوی یک قاضی، مورد را به مقامات قضائی بالاتر گزارش نمائید. کم تجربگی یا تراکم کار ممکن است برخی قضات را نسبت به برخی شکایات بی تفاوت نماید. این موضوع نباید باعث انصراف شما از پیگیری حقوقتان شود.
-         اگر برای مدتی طولانی یا به دفعات از اعمال این خشونت رنج می برید، یا نحوه اعمال این خشونت به گونه ای است که اثرات آن تا مدت ها شما را رنج می دهد، بدون مراجعه به دادسرا هم می توانید از طریق دادگاه خانواده برای اثبات وقوع این خشونت به پزشکی قانونی معرفی شوید. به هر حال اگر قصد شما از پیگیری موضوع جمع آوری دلیل برای درخواست طلاق است، لزوماً نباید به دادسرا مراجعه کنید. قاضی دادگاه خانواده نیز می تواند با توجه به دلیل درخواست طلاق، شما را جهت معاینه به پزشکی قانونی یا پزشک معتمد معرفی نماید.
مجموعه اقدامات فوق می تواند مهم ترین دلیل وقوع چنین خشونتی علیه شما را ثبت و ضبط نماید. البته این دعوی نیز مانند هر دعوای دیگری با دلایل متنوعی می تواند اثبات شود اما، مهم ترین دلیل شما همین گزارش پزشکی قانونی خواهد بود که وقوع این خشونت را تایید می نماید. در مراحل بعدی می توانید از دادگاه درخواست نمایید که همسرتان را برای معاینات روانی به پزشکی قانونی معرفی نماید. روانشناسان و روان پزشکان می توانند اختلالات روانی احتمالی را که باعث گرایش شدید یک مرد به این رفتار می شود، شناسایی و گواهی نمایند. این گواهی می تواند مدرکی مهم برای اثبات عدم امکان ادامه زندگی مشترک شما با چنین مردی باشد.
به هر حال زنان ایرانی باید بدانند که هیچ دلیلی برای تن دادن به این نوع رابطه وجود ندارد و هیچ مردی نمی تواند همسرش را مجبور به روابطی نماید که سلامتی جسمی و یا روحی او را به خطر می اندازد>

۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

افیون آیا؟ مسکن؟ حقیقت؟ دروغ؟

وجودت که از کودکی با دین آمیخته باشد، ، زندگی سخت است! دینی که اول و اخرش، آغاز و پایانش ممنوعیت تمام لذتهای دنیوی باشد ، می شود زنجیر! حالا بیا و همه زنجیرها را متصل کن به خواست پروردگار، به عدم توانایی عقلت! به بی شعوریت در واقع! فایده دارد؟ گاهی آری دارد! همه وجود باید بشود  غرق در اراده نیرویی قوی تر ! ندانسته ها و نفهمیدنهایت را می گذاری  به دوش او! اوی که عاقل است، قادر است و همه چیز را می داند؟ همانها که تو نمی دانی! باید حالت بهتر شود،اما از جایی به بعد می بینی حتی وقتی بار روی دوش دیگری است باز هم این تو هستی که اسیب می بینی! مشکل آن بار است نه مسئولیت نگهداریش! مشکل آن است که اصلا نباید بار باشد که حالا دنبال کسی باشی برای حملش!
چرا همه لذات زندگی برایت با عذاب وجدان همراه باشند؟ چرا آب خوش را نمی گذاری راحت از گلویت پایین برود؟ 
اموخته هایت ! امان از این اموخته هایی که هرچقدر هم بنیانشان را می زنی باز ریشه هایشان باقی مانده اند در عمق وجودت! !!!
پی نوشت یک: می پرسد چرا مثل خیلی از مسلمانهای کشورهای دیگر هیجان آمدن رمضان را نداریم؟ می گویم شاید چون از دل آنها خبر نداریl؟ شاید چون آنها جراتش را نیافته اند؟ شاید چون ما از عقل خداداnی بیشتر استفاده می کنیم! اما همه اینها به کنار! خدا هیچ عزیزی را بلاتکلیف ننماید ! درد بی درمانیست جانا! 
پی نوشت دو: یک جایی در نهایت این جوب عرضش خیلی زیاد می شود جانا! مراقبت کن! 

۱۳۹۳ خرداد ۳۰, جمعه

سالها می گذرد...

روزهایی هست که از آغازش می دانی روز خوبی نیست! هرچه قدر هم تقویم زندگیت عوض شده باشد! هرچه قدر هم دور ! هر چه قدر هم که کار و درس بر سرت ریخته باشد که نتوانی در اینترنت چرخی بزنی و از اوضاع و احوال خبری بگیری، ! مهم نیست! آنروز حالت خوش نیست!بیستم جون است! دو روز دیگر تحویل کار داری !؟ مهم نیست !دلت آرام ندارد! اپلیکیشن تبدیل تقویم را که باز می کنی می فهمی!!سی خرداد است ! آخ! ! آخ از آنهمه درد ! از چشمهایش! از ضجه هایمان! از قلبهایمان که می پرسیدیم چرا نایستاد وقت خواندن خبر؟ وقت تماشای فیلم! امان از چشمهایش!!...پنج سال یک عمر است ولی گذشته! چرا گذشت ؟ چطور گذشت؟ چرا فراموش می کنیم!؟ 
حالت خرابتر می شود! می روی سراغ درسها! که سرت گرم شود ، که یادت برود! ....نمی شود چرا؟؟ 
به خودت پیشنهاد موسیقی می دهی! هایده که شروع می کند به خواندن ، ده دقیقه نگذشته می بینی دارد می خواند: 
سرزمین من خداحافظ....
.

دیگر اشکها امان نمی دهند ! 
.
امان از چشمهایش.
.

اما نه باید فراموش کنی 
چشم دوخته ای به لپتاپ و سعی می کنی ذهنت را متمرکز کنی...ظهرگذشته است و برای استراحت سری به فیس بوکت می زنی تا خبری بگیری از دوستانت و دلت شاد بشود شاید! اما اولین خبر تلخ است انقدر تلخ و دلهره اور که میگویی وای ؟ بچه ها چه ؟ حالشان خوب است؟ به پیج دوستانت سر می زنی تا خیالت راحت بشود انها که برای تشویق کشورشان وقت و انرژی گذاشته اند ، حالشان خوب است و امشب را کنار خانواده هایشان هستند! 
لعنت به این حال امروز!
.
لعنت به این روزها
به این اخبار 
به ادمها 

 ...لپتاپ را می بندی و چشمهایت را هم !اما ! 
امان از چشمهایش و آن آخرین نگاه!!!!