۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

فرزند بیشتر یا بیمار بیشتر؟

سیاست های کنترل جمعیت بیش از یکسال است که دستخوش تغییرات زیربنایی و دگرگونی شده اند. کاندوم و قرصهای پیشگیری از بارداری که پیش از این به آسانی در تمامی مراکز بهداشت به صورت رایگان در اختیار مردم قرار می گرفت بسیار کمیاب و تقریبا نایاب  شده اند. کاندوم های خارجی موجود در بازار قیمتهای سرسام آور پیدا کرده و نمونه های ایرانی به اعتقاد بسیاری قابل اطمینان نیستند. همه چیز به گونه ای طراحی شده است تا سیاستهای مورد نظر حکومت در راستای افزایش جمعیت به هدف برسد. در این نوشته نمی خواهم از ایده افزایش جمعیت و تاثیرات آن بر حقوق زنان بنویسم. می خواهم فرض را بر درستی این ایده بگذارم . سخنم اما از شیوه در پیش گرفته شده است. آیا واقعا تنها کارایی کاندوم پیشگیری از بارداری است؟ چرا وقتی می دانیم شایع ترین راه سرایت بیماری ایدز، تماسهای جنسی است و وقتی هر از گاهی اخباری از شیوع یک نوع بیماری مقاربتی به گوش می رسد ؛ به راحتی از پخش رایگان این محصول خودداری می کنیم؟
اگرچه می دانم در بسیاری از کشورهای جهان  ماجرا کاملا برعکس است اما می خواهم از تجربه حضور خودم در یک کشور اروپایی بگویم. در اینجا در دانشگاه به وفور و به راحتی کاندوم رایگان در اختیار دانشجویان قرار می گیرد آن هم نه به این صورت که دانشجو مجبور باشد تقاضا کند و در نتیجه نگران این باشد که کسی او را ببیند یا بشناسد، بلکه کاندومها در محل مشخصی گذاشته شده اند و هرکسی بخواهد می تواند به راحتی از آنجا بردارد. حتی دسترسی محدود به دانشجویان نیست و محل عرضه دقیقا قسمتی از دانشگاه است که همه افراد از بیرون دانشگاه هم امکان رفت و آمد دارند. در دستشویی محل های عمومی مانند سینماها،پارکها و باشگاهها، دستگاههایی قرار دارد که می توان با پرداخت مبلغ کمی کاندوم تهیه کرد
ماجرا اما وقتی جالبتر می شود که می بینید تقریبا هیچ خانواده تک فرزندی در اینجا نیست. تمام خانواده ها دو یا سه فرزند با اختلاف سنی بسیار کم دارند. یادمان نرود در اینجا سقط جنین هم اگرچه با محدودیت هایی، اما  قانونی است. پس چرا؟

پاسخ ساده است. اول اینکه واقعیات را پذیرفته اند و انکار نمی کنند. آنها انکار نمی کنند که روابط جنسی  در جامعه رواج دارد  و نمی خواهند با انکار واقعیات مانع روابط جنسی باشند. پس با پذیرش، آن را مدیریت می کنند تا کمترین آسیب ها به جامعه شان وارد شود. دوم اینکه سیاست افزایش جمعیت کشورشان را بر افزایش بارداری های ناخواسته بنیان نگذاشته اند. برای تشویق به داشتن فرزند ، شرایط رفاهی را افزایش داده اند،طیف گسترده ای از خدمات که از کمک هزینه های مالی تا بیمه ها و مرخصی های کاری والدین و از همه مهتر آسایش و امنیت روانی که والدین را از داشتن فرزند بیشتر هراسان نکند را در بر می گیرد.
نتیجه چیست؟ همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است. اگر دختر یا پسر جوانی بخواهد رابطه جنسی داشته باشد می داند و می تواند خود را در برابر خطرات محافظت کند، ریسک بارداری های ناخواسته که زندگی زنان و کودکان را تحت الشعاع قرار می دهد بسیار کم می شود و خانواده ها تمایل بیشتری به داشتن فرزند دارند.
پی نوشت: یادمان نرود این نوع خطرات یا دامن قشر بسیار جوان جامعه را میگیرد که بر فرض داشتن اگاهی لازم، علاوه بر اینکه توان مالی زیادی ندارد، بسیار هم بی احتیاط است و هر بهانه ای برای اینکه بخواهد از استفاده از کاندوم منصرف شود برای او کافی است. و یا دامن خانواده های بسیار کم توان جامعه را که قطعا پرداخت هزینه ای ده پانزده هزارتومانی برایش غیرممکن می شود! 

۱۳۹۲ اسفند ۱۵, پنجشنبه

کدبانو ایرانی!

بسیاری از زنان ما که لزوما هم از نسل مادران ما نیستند ، خانه را محل فرمانروایی خود می دانند. محل اعمال قدرت ! اما نه به این دلیل که صاحب نظر هستند و می توانند حرفشان را به کرسی بنشاندد، بلکه به این دلیل که تلاششان نمود پیدا می کند! فرصت دیده شدن پیدا می کنند! آنها به همسران و پدران و برادرانشان حتی در صورت تمایل، اجازه ورود به آشپرخانه را نمی دهندبه بهانه اینکه توانایی ندارند و کارها را بدتر می کنند و مثلا غذا خراب می شود یا ظرفها تمییز شسته نمی شود و خانه به خوبی جارو نمی شود و امثال اینها!
زنان ما در مهمانی هایشان به شدت تلاش می کنند همه چیز عالی و در بهترین شکل باشد!به تنهایی چندین مدل غذا و دسر  درست می کنند ، خانه را تمییز می کنند و در این فرآیند باز هم اجازه مداخله نمی دهند!
دلایلی که سبب این امر می شود قطعا بسیار زیاد هستند اما من معتقدم یک دلیل مهم را نباید فراموش کرد:
زنان در هیچ وضعیت دیگری مورد ستایش و تشویق عمومی قرار نمی گیرند. شما میز شام مهمانی را تصور کنید. وقتی همه مهمانها مدال افتخار بهترین مهمانی را به گردن زن میزبان می آندازند، چه احساس غروری می کند آن زن..این تنها فرصتی است که دیگران از او تعریف می کنند به ویژه در مقابل همسر و خانواده اش... بدیهی است که نخواهد این فرصت را از دست بدهد... و همه افتخارش را مال خود کند...از سوی دیگر این تنها فرصتی است که غریبه ها ( به غیر از خانواده) این امکان را دارند تا به راحتی از یک زن تعریف و تمجید کنند. این اتفاق به ویژه در خانواده های سنتی و یا مذهبی بسیار مشهود تر است. یک زن در هیچ حالت دیگری ممکن نیست که در یک فضای عمومی مورد تمجید و تشویق قرار بگیرد.

اما کاش نتایج منفی این موضوع را هم می دیدند. این احساس افتخار و احساس قدرت کاذبی که در پس آن هزاران درد روحی و جسمی نهفته است.افتخاری که با لغت " کدبانو" گری ، زن را به یک آشپز و خدمتکار تقلیل می دهد! افتخاری که هزاران توانایی دیگر زن را نادیده می گیرد.
و کاش با گفتن اینکه " مادر" یا " همسر" مان خودش می خواهد کارها را به تنهایی انجام بدهد، از خود رفع مسئولیت نکنیم! نظافت و آشپزی که با همکاری همه انجام شود مدالش برای همه می شود و نتایج منفی اش به مراتب کمتر خواهد شد!
پی نوشت: این مطلب در پاسخ به دعوت پیج کار خانگی برای نوشتن از کارخانگی در روز 14 اسفند نوشته شد.

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

خانه امن است...

صحنه اول- اتاق مطالعه دانشجویان ارشد دانشگاه
دو دختر و دو پسر  که به نظر میاد برای انجام پروژه با هم جمع شدن در حال شوخی و خنده هستند.هیچ نیازی نیست به حرفهایشان گوش بسپاری چون کاملا بلند بلند در حال حرف زدن هستند.توجه من اما جلب میشود چون به راحتی در مورد اعضای جنسی بدن خود حرف میزند! شوخی میکند ! عادات و تمایلات جنسی خود را به راحتی بیان می کردند و می خندیدند! در اتاق بیش از ده نفر دیگر حضور داشتند! هیچکدام از آنها حتی برای لحظه ای سرش را بلند نمیکرد! هیچ کدامشان زیر لب لبخند نمی زد! هیچ کدامشان به میز دختران و پسران نزدیک نشد تا با ترفندی وارد مذاکره آنها شود! چند دقیقه بعد دخترها وسایلشان را جمع کردند و رفتند و هیچ کس نه تنها دنبالشان نرفت حتی به آنها نگاه هم نیانداخت تا قیافه اشان را برای فرصت مناسب! بعدی به خاطر بسپارد...
صحنه دوم-قطار بين شهری
چند دختر جوان که مست هستند وارد قطار می شوند و می نشیند! آنقدر مست هستند که شوخی و خنده هایشان تمام سالن را دربگیرد !شوخی ها همه از همان نوعی است که در بالا اشاره کردم..واکنشها باز هم از همان نوع است!تمام صندلی های اطرافشان را مردان تنها نشسته اند! یکی کتاب میخواند، یکی روزنامه، یکی خواب است دیگری با تبلت کار میکند! اما هیچ کدام حتی به این دختران نگاه هم نمی کنند! مامور قطار که برای فروش بلیط می آید هم پسر جوانی است! دخترکان سر شوخی را باز میکنند! پسر اما کاملا جدی بلیط را می دهد و می رود!


احساس امنیت در این جامعه یکی از بهترین تجربه های زنان است! در اینجا می دانی هر ساعتی از شبانه روز در هر کجا و با هر حالی که باشی هیچ کس به حریم تو وارد نمی شود! هیچ کس مزاحمت نخواهد شد،هیچ کس نگاه پرمعنی یا بی معنی نثارت نمی کند!هیچ کس جدی یا شوخی بدنت را لمس نمی کند! هیچ کس حتی سعی نمی کند به بهانه ای سر صحبت را باز کند مگر خودت بخواهی!مزاحمت معنایی ندارد!  و قیمت این مزاحم نشدن سانسور کردن حرفهایت، پنهان کردن حال و رفتارت و یا پوشاندن تن و بدنت نیست! قیمت آن آموزش دادن سیستمی است که زنان  ،رفتارشان ، لباسشان و حضورشان در جامعه را عامل فساد جامعه نمی داند!سیستمی که با پذیرفتن واقعیات جامعه اش توانسته با تفکیک موقعیت ها، امنیت را به مکانهای عمومی اش بیاورد! به افراد آموخته اگر میخواهند ساعتی را به خوشی بگذرانند حق ندارند به هر زنی در خیابان،رستوران کافه یا دانشگاه که نمی شناسند متعرض شوند!برای خوشگذرانی مکان مناسب یا قواعد مخصوص به خودش (و نه باز هم بدون قاعده) وجود دارد!
این سیستم زنان را مجبور نمی کند خودشان را محدود کنند و مردان را آزادی بی حد نمی دهد!هر دو گروه به یک میزان باید به یکدیگر احترام بگذارند!احترامی که ناشی از جنسیت،عفاف،حجب و حیا نیست بلکه ناشی از احترام به انسانیت انسانهاست!

۱۳۹۲ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

مخالفان مخفی!

این روزها احساس می کنم با نوع جدیدی از مردسالاری رو برو هستیم. نوعی از مردسالاری که توسط زنان جوانمان باز تولید می شود. زنانی که لزوما دیگر مسن یا بی سواد یا سنتی نیستند. زنانی که می توان آنها را در قشر جوان تحصیلکرده دسته بندی کرد. زنان و دخترانی که معتقدند تلاش های برابری خواهانه فعلالان حقوق زنان، به نفع آنها که نیست هیچ، حتی به آنها آسیب هم می رساند.
دوست تحصیلکرده ام بعد از هشت سال سابقه کار درخشان می خواهد استعفا داده و در خانه در کنار فرزندانش بماند چون معتقد است تجربه به اون نشان داده هیچ جا به اندازه محیط خانه برای یک زن آرامش و امنیت به همراه ندارد.( نگوییم انسانها حق انتخاب دارند چون هیچ مردی بعد از کار کردن تصمیم به خانه نشینی نمیگیرد و نمیگوید در خانه ارامش بیشتری وجود دارد)  دختر جوان دیگری با غرور از احساسات زنانه اش مبنی بر تمایل به کنترل شدن توسط همسرش و لذت بردن از به اصطلاح غیرت مردانه می نویسد و صدها دختر جوان دیگر به او احسنت می گویند. دختران جوانی که اولین و مهمترین هدفشان یافتن همسری منابسب است و تا پیش از آن علیرغم موفقیتهای تحصیلی و شغلی خود را بلاتکلیف می خوانند ، گویی تمام ان تلاشها و موفقیتها بی اهمیت است و تنها یافتن شوهر مناسب است که سبب افتخار افرینی می شود و مثالهای دیگری که متاسفانه مشغله این روزها اجازه بازیابی به ذهنم نمی دهد.این آموزه ها گاهی ناشی از دین هستند و گاهی نه. بسیاری از موارد مدافعان و مروجان این نوع عقاید هیچ سنخیتی هم با دین ندارند.گاههی این دختران آموزه های روانشناسانه (لزوما هم آکادمیک نه) را به کار می گیرند تا ثابت کنند برابری نه تنها سودی ندارد بلکه آنها را از زنانگیشان دور می سازد! آنها تصمیم گرفته اند درست برخلاف تلاشهای فمنیستها و بربری خواهان قدم بردارند چون آن را مضر می ببینند!
به نظرم می رسد گاهی باید آموزشها را از مسائل بسیار ابتدایی تر شروع کنیم و بپذیریم بسیاری از آن به اعتقاد ما بدیهیات ، کاملا غیر بدیهی هستند و اتفاقا محل اختلاف می توانند باشند.


۱۳۹۲ دی ۱۷, سه‌شنبه

آیا مهریه در چرخه قوانین به مرز حذف شدن نزدیک می شود؟

مهریه و دعاوی مرتبط با آن از بحث بر انگیز ترین مباحث حقوق خانواده است. بسیاری مهریه را مالی ناعادلانه می دانند که بی هیچ دلیلی به زن تعلق می گیرد و بسیاری نیز مهریه را تنها حمایت واقعی از زوجه در نهاد ازدواج می دانند. دعوای مطالبه مهریه اگرچه به سادگی هر دعوای مالی دیگری است و قواعد مرتبط با آن در سیستم دادرسی کاملا مشخص است اما به دلیل نگاه ایدئولوژیک و مخالف برابری حاکم، مدام دستخوش تغییراتی به ضرر زنان شده است.
مهریه مالیاست که مرد در زمان عقد ازدواج به همسرخودمی‌پردازد یا تعهد به پرداخت آن می کند.همیشه در کنار اسم مهریه، از اعسار هم می شنویم.بنابراین باید بدانیم منظور از اعسار چیست.اعسار در لغت به معنی  نیاز مند شدن و تنگدست شدن است و در حقوق، ناتوانی از پرداخت دین است.قانون اعسار در ماده یک می گوید  معسر کسی است که به واسطه ناکافی بودن دارایی یا در دسترس نبودن  مال خود قادر به پرداخت مخارج محاکمه یا دیون خود نباشد. به زبان ساده هر گاه بدهکار قادر نباشد بدهی خود ( هرگونه دین مالی اعم از پولی که قرض گرفته، یا دینی که قانون بر عهده او گذاشته است مانند دیه و یا دینی که خودش تعهد نموده است مانند مهریه)  را ادا نماید “مُعسِر” نامیده می شود.
در طول حدودا بیست سال گذشته آنچه بر طبق قوانین مختلف از جمله قانون اعسار مصوب ۱۳۱۳، ماده ۶۵۲ قانون مدنی و قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب ۷۷ آنچه در عمل در دادگاهها اتفاق می افتاد این بود که وقتی طلبکار پرداخت دین را از دادگاه مطالبه می کرد، دادگاه بعد از اثبات اصل دین، بدهکار را ملزم به پرداخت می نمود. به این معنی که در مرحله اول  اگر اموالی از او وجود داشت توقیف می شد و در مرحله بعد و در صورتی که این اموال به میزان طلب نبود و یا اموالی وجود نداشت، بدهکار بازداشت، و تا زمان تادیه دین و یا اثبات اعسار روانه زندان می شد.
 مثلا در موارد بسیار، زنانی که بعد از گذشت بیست یا سی سال از زندگی مشترک متوجه می شدند شوهر، همسر دیگری اختیار کرده است و وقتی آزرده از این توهین، تصممیم به طلاق می گرفتند و یا به دلایل دیگر تصمیم میگرفتند از همسر خود جدا شوند  متوجه می شدند هیچ اندوخته مالی ندارند، و یا زنانی که همسرانشان به بهانه های مختلف از پرداخت نفقه آنها و فرزندان خودداری می کردند و آنها برای تامین مخارج زندگی به شدت دچار مشکل می شدند و یا هزاران زن دیگر که هرکدام قصه خود را داشتند، تصمیم میگرفتند مهریه یعنی تنها پشتوانه مالی برای زنانی که قانون  هیچگونه حمایتی از حقوق آنها نمی کرد را مطالبه کنند.بر اساس توضیحات فوق آنچه در دعاوی خانواده می دیدیم این فرآیند بود:
زن دادخواست مطالبه مهریه را به دادگاه ارائه می کرد. دادگاه تشکیل و مرد را محکوم به پرداخت مهریه می کرد. بعد از قطعی شدن رای دادگاه و صدور اجراییه به شوهر مهلت کوتاهی برای پرداخت داده میشد و در صورت عدم پرداخت مهریه، با درخواست زن، دادگاه دستور بازداشت صادر و زوج تا زمانی که می توانست کل مبلغ را پرداخت نماید و یا اعسارش را اثبات نماید در زندان می ماند. شوهر بعد از زندانی شدن می توانست دادخواست اعسار به دادگاه تقدیم کند و با ارائه مدارکی نشان دهد که امکان پرداخت این دین (مهریه) را ندارد و آنگاه دادگاه بر اساس شرایط محکوم علیه(زوج)، حکم اعسار و تقسیط مهریه را صادر می کرد و محکوم علیه بعد از پرداخت اولین قسط از زندان آزاد می شد و پس از آن متعهد بود بر اساس زمان بندی دادگاه نسبت به پرداخت بدهی به شکل اقساطی اقدام کند و در صورت عدم پرداخت به موقع اقساط باز هم امکان درخواست دستور بازداشت از سوی زوجه وجود داشت.
این فرآیند اگرچه شامل تمامی بدهکاری ها از جمله طلبهای ناشی از سفته؛چک ،قرض، دیه و یا هر نوع طلب دیگری می شد اما به وضوح در مورد مهریه کارکرد دیگری هم داشت. زنان که بر طبق قانون از هیچ حق مشخص و برجسته ای در سیستم حقوق خانواده برخوردار نبودند و به گاه دل بریدن از زندگی زناشویی به هردلیلی، حق طلاق نداشتند، از مهریه به عنوان اهرم فشاری برای رسیدن به طلاق استفاده می کردند و به شرط موافقت همسر با طلاق مهریه خود را میبخشیدند، و یا اگر شوهر قصد طلاق آنها را داشت با بخشسیدن مهریه میتوانستند دست کم حضانت فرزند را بگیرند. برای زنان تحت خشونت،اثبات عسر و حرج(ازار و اذیت شوهر) به عنوان تنها راه طلاق برای زوجه در بسیاری موارد غیر ممکن بود و راه دیگری جز کسب رضایت شوهر برای طلاق باقی نمی گذاشت و زنان از مهریه به عنوان وجه المصالحه این توافق استفاده می کردند.
بررسی روند  تغییرات قوانین مربوط به دیون، نشان می دهد اگرچه در ظاهر نگرانی ها از باب تعداد زندانیان و عدم کفایت زندانها بود اما در عمل هدف تمام این تغییرات به طور خاص دعاوی مطالبه مهریه را هدف گرفته بود و زنان بیشترین آسیب را از این تغییرات دیدند.
در ابتدا در سال ۸۲ دیوان عالی کشور در  رای وحدت رویه شماره ۶۶۳  ارائه دادخواست اعسار را پیش از زندانی شدن جایز دانست. به عبارت دیگر به محض صدور حکم به محکومیت پرداخت دین، محکوم علیه (شوهر) می توانست دادخواست اعسار بدهد و در عمل دیگر امکان بازداشت و زندانی شدن بسیار محدود شد و یا مدت آن بسیار کاهش پیدا کرد.
در سال ۹۰ دیوان در رای دیگر خود ( شماره ۷۲۲) پذیرش دادخواست اعسار به شکل دعوای تقابل را هم پذیرفت  که بر اساس آن  محاکم می توانستند دادخواست اعسار را به صورت همزمان و همراه با اصل دادخواست مهریه قبول کرده و به هردو به شکل همزمان رسیدگی نمایند. در نتیجه فرآیند رسیدگی به شدت تسریع یافته و امکان صدور دستور بازداشت بسیار کاهش پیدا کرد.
در سال ۹۱ قوه قضاییه طی بخشنامه ای تغییری اساسی در رسیدگی به دعاوی اعسار ایجاد کرد که سبب ایجاد سردرگمی زیاد در میان قضات،وکلا و مردم شد. در این بخشنامه (اصلاحیه بند ج ماده ۱۸ آیین‌نامه اجرایی موضوع ماده ۶ نحوه اجرای محکومیت های مالی ) بند ج به این شکل تغییر کرد که چنانچه  نتوان از محکوم علیه مالی به دست آورد فقط در صورتی حکم حبس صادر می شود که ملائت (توانایی پرداخت) در نزد دادگاه اثبات شده باشد در غیر این صورت  از حبس محکوم علیه خودداری و چنانچه در حبس باشد آزاد می‌شود. مفهوم این ماده این بود که زنانی که مهریه خود را مطالبه می کردند برای درخواست دستور بازداشت در همان ابتدای امر باید می توانستند توانایی مالی همسرانشان را هم اثبات کنند.
در سال ۹۲ لایحه جنجال آفرین موسوم به حمایت از خانواده به تصویب نهایی رسید و مستند به  ماده ۲۲ این قانون از آن پس  در خصوص مهریه ای که بیش از  یکصد و ده سکّه تمام بهارآزادی یا معادل آن باشد امکان توسل به ماده(۲) قانون اجرای محکومیت‌های مالی وجود ندارد. به عبارت دیگر تنها به میزان ۱۱۰ سکه امکان درخواست دستور بازداشت وجود دارد و بیش از آن تنها در صورت توانایی مالی شوهر قابل پرداخت است.
تغییرات اخیر
این روند تغییرات که مدام راه را برای مطالبه مهریه سخت و سخت تر می کند ظاهرا قصد متوقف شدن ندارد. این روزها مجلس بررسی لایحه نحوه اجرای محکومیت های مالی را در دستورکار دارد.برخی از مواد این لایحه که علی الظاهر به دلیل ناسازگاری‌های قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی و در راستای رفع مشکلات و نیازها و به منظور حبس زدایی از محکومان به مجلس شورای اسلامی شده تقدیم شده است، تصویب و برخی دیگر مانند ماده ۷ هنوز در کمیسون حقوقی به سر می برد.در ماده ۷ که به گفته خود نمایندگان مهمترین ماده این لایحه است و با مشورت رئیس قوه قضاییه و مراجع تنظیم شده است  آمده است:
” در مواردی که مدیون در عوض دِین، مالی دریافت کرده یا به هر نحو تحصیل کرده باشد، اثبات اعسار بر عهده اوست و در مواردی که مدیون در عوض دین، مالی دریافت یا تحصیل نکرده باشد مانند دیه و مهریه هرگاه خوانده ی دعوای اعسار نتواند ملائت مدیون را ثابت کند ادعای اعسار با ادای سوگند مدیون مطابق تشریفات مقرر در قانون آیین دادرسی مدنی پذیرفته می شود.
تبصره ـ در مواردی که اثبات اعسار بر عهده مدیون نیست نیز هرگاه ملائت سابق او ثابت شود اثبات اعسار فعلی وی بر عهده مدیون خواهد بود.”
این ماده میان دعاوی مهریه و دیه که در آنها محکوم علیه مالی دریافت نکرده است و سایر مواردی که مالی در اختیار محکوم علیه بوده تفکیک قائل شده است. بر این اساس اگر شوهر دادخواست اعسار بدهد نیاز به ارائه مدرکی برای اثبات ندارد و تنها با قسم خوردن می تواند ادعای خود را ثابت کند و در واقع مهریه را به شکل اقساط پرداخت نماید و زن در صورت مخالفت باید بتواند توانایی مالی شوهر را اثبات نماید.
این ماده ایرادات حقوقی بسیاری دارد از جمله اینکه:
  1.  برخلاف اصول آیین  دادرسی است که بار اثبات دعوا را بر عهده خواهان می داند.بر طبق مقررات آیین دادرسی خواهان باید برای اثبات ادعای خود ادله قانونی ارائه کند تا دادگاه را قانع کند امکان پرداخت دین را ندارد و خوانده در صورت تمایل می تواند اعتبار آن دلایل را مخدوش کند. در حالیکه در این ماده اصل بر اعسار گذاشته شده است و طلبکار باید توانایی محکوم علیه را اثبات نماید در نتیجه به وضوح جایگاه خواهان و خوانده دعوای اعسار بهم ریخته است. اگر اصل بر اعسار محکوم علیه است دیگر چه نیازی به طرح دعوا و ارائه دادخواست است و اگر محکوم علیه(زوج) خواهان دعوای اعسار است چرا خوانده (زوجه) باید ادعایی را اثبات کند؟
  2. اما گذشته از ایرادات حقوقی، آنچه با فرض تصویب ماده اتفاق خواهد افتاد این است که  قانونگذار تمام مردان را از پرداخت مهریه ناتوان فرض کرده مگر اینکه همسرانشان بتوانند خلاف آن را اثبات نمایند. قانونگذار با تصویب این ماده مهریه را کاملا نهادی ناکارآمد خواهد نمود زیرا هرشخصی تنها چند بار گذرش به دادگاههای خانواده افتاده باشد و یا با پرونده های خانواده در ارتباط بوده  باشد می داند در اکثریت قریب به اتفاق پرونده ها، زنان به هیچ عنوان قادر به معرفی اموال همسران نیستند. مردان با زیرکی هیچ مالی را به نام خود ثبت نمی کنند و یا در صورت وجود اموال آنها را از زنان مخفی می کنند. بارها زنان بسیاری را دیده ام که ایمان داشتند همسرانشان دارای املاک ، سهام، خودرو اموال متعدد دیگری هستند اما هیچ نام و نشانی از این اموال نداشتند.فیش های حقوقی کارمندان در اکثر مواقع بسیار غیر واقعی هستند و علاوه بر آن  تعداد افرادی که دارای مشاغل آزاد هستند و در نتیجه هیچ فیش حقوقی ندارند هم بسیار زیاد است کاملا قابل پیش بینی است که بعد از تصویب این مقرره دیگر حتی طرح دعوای اعسار که خود تا حدی زحمتی برای همسران فراری از پرداخت دین بود نیز، زمان و انرژی زیادی نمی طلبد و نگرانی دیگری از نگرانی های مردانی که مایل به پرداخت حق همسر خود نبودند کم خواهد شد. گویی قانونگذار قصد دارد این تصور عمومی ” مهریه را کی داده،کی گرفته” را به خوبی یک حقیقت تبدیل نماید.
در اینکه سیستم مطالبه دین در قوانین ایران آشفته و دارای نواقص بسیاری است و همین امر سبب ایجاد تالی فاسدهای بسیاری شده است شکی نیست. اما آیا وقتی می خواهیم به اصلاح سیستمی بیاندیشیم نباید به تابعان آن سیستم هم نگاهی بیاندازیم ؟ برای تصویب هر قانونی باید تاثیر این قوانین هم برمنتفعان آن سنجیده شود و هم بر افرادی که این قوانین بر آنها تحمیل می شود. اما آنچه مشخص است این است که سیستم قانونگذاری در زمان اصلاح این قوانین نگاهش تنها متوجه کسانی است که منتفع قانون هستند یعنی شوهران و هیچ توجهی به این موضوع نمی شود که اگر مهریه مالی شرعی و قانونی متعلق به زنان است و قانونگذار آن را به رسمیت شناخته است (تقریبا تنها قانونی که به نفع زنان تنظیم شده است) آیا نباید راهی برای مطالبه آن نیز وجود داشته باشد؟ زنی که نه می تواند اموالی از همسرش شناسایی کند و نه قادر است اثبات نماید همسرش توانایی پرداخت آن را دارد چگونه می تواند مدعی حق خود شود؟
لینک مطلب اصلی در سایت زنان و قوانین در جوامع اسلامی  http://farsidari-wluml.org/?p=2242

۱۳۹۲ آذر ۲۵, دوشنبه

جهت ثبت در تقویمم!

دو سال پیش در روز تولدم نوشته بودم که در آستانه ورود به دهه چهارم زندگی می خواهم آرزوهایم را تبدیل به واقعیت کنم اما آرزوهایی که دیگر از جنس آروزهای آرمانی دهه سوم نیست. امروز دوسال از این دهه گذشته است. و من خوشحالم و راضی. از خودم؛ از تلاشهایم و از خسته نشدنهایم.هنوز آروزهای زیادی مانده است برای رسیدن، هنوز روزهای می آیند که گاهی می اندیشم اینجایی که ایستاده ام متعلق به سی و دو سالگی نیست و باید در بیست و دو سالگی از اینجا می گذشتم، اما این افکار ناشی از خستگی  افسوسهای زودگذری هستند که تنها یک اثر دارند آن هم اینکه عزم مرا جزمتر می کنند برای اینکه شرایط را فراهم کنم تا پسرکم همه زندگیش را به موقع و سرجای خود تجربه کند. غیر از این هر چه می ماند امید به آینده است و تواناییهای خودم که دست به دست هم مرا می برند به سوی آروزهایم.
جهت ثبت در حافظه ضعیفم: من امروز در سی و دوسالگی از خودم راضی هستم اما می دانم هنوز تلاش زیادتری لازم دارم.

۱۳۹۲ آذر ۶, چهارشنبه

همه ما ظالم ها؟!

چند روز پیش و در ذیل یکی از پستهای فیس بوک ، دوستی کامنتی گذاشته بود که درآن زمان فرصت پاسخگویی نداشتم و طبیعتا هیچ زمانی مناسبتر از این روزها ( 25 نوامبر-روز جهانی مبارزه با خشونت )پیدا نکردم برای نوشتن در مورد آن.
کامنت تقریبا این بود که در ادبیات فمنیستی ما تلاش می کنیم مفهوم گسترده ای از ظلم را بیان بنیم که نه تنها نظریه اجتماعی موجهی در دفاع از آن وجود ندارد بلکه شهودهای زبانی ما هم این برداشت گسترده را تایید نمی کند.
این سخن را بار اولی نبود که می شنیدم.بارها و بارها اطرافیان زیادی گفته بودندام اینها که شما خشونت میخوانید که ظلم محسوب نمی شوند.
من از آنجا که جامعه شناس نیستم هیچ حرفی در مورد اینکه نظریات اجتماعی در این خصوص چه می گویند نمیتوانم داشته باشم.اما فقط می گویم زمانی که سازمان ملل اعلامیه حذف کلیه اشکال خشونت از زنان را تهیه می کرده قطعا ازمتخصصان زیادی در این فرآیند استفاده نموده است ( متاسفانه علیرغم جستجوی کوتاه موفق به پیدا کردن تهیه کنندگان اعلامیه نشدم و فرصت بیشتری هم در اختیارم نبود) که تمامی جنبه های این تعریف را سنجیده اند. اما بهرحال دعوا و جنگ بر سر تعاریف را هرگز پایانی نیست و عموما برای اینکه بتوان به یک بحث هدفمند رسید باید بر سر یک تعریف توافق کرد.ظاهرا فعلا مورد توافق ترین تعریف همان است که در اعلامیه آمده :
هرگونه خشونتی بر اساس جنسیت که سبب بروز یا احتمال بروز آسیب های فیزیکی، جنسی و یا روانی زنان شود "


معمولا در مورد خشونت فیزیکی و تشخیص مصادیقش تردیدی نیست.همه آدمها علی القاعد به اقتضای خوی انسانیشان و به شرط برخورداری از سلامت روح، از دیدن زنی که صورتش کبود است یا دستش سوخته و یا پایش شکسته ،دلشان به رحم می آید و آن زن را قطعا مظلوم می دانند. 
بحث در مورد خشونت جنسی اما کمی پیچیده تر می شود. البته که تجاوز(rape)  جرم است و واقعا صد درصد مردم اعتقاد دارند که متجاوز باید شدیدا مجازات شود . اما اگر مردی در خیابان موقع رد شدن از کنار زنی بدن او را لمس کرد چه؟ اگر فقط چند کلمه رکیک جنسی نثار او کرد چه؟ آیا باز هم مجرم است ؟! احتمالا در اینجا دیگر توافق صد در صدی نداریم و تعداد موافقان افت زیادی می کند. اما موضوع باز هم حساس تر می شود، اگر زنی علیرغم میلی باطنی و به اصرار(اجبار) همسر/پارتنرش فیلم پورنو ببیند چه؟ اگر همسر/پارتنرش بدون تمایل با او رابطه جسنی داشته باشد چه؟مطمئن هستم می دانید تعداد موافقان در این حوزه چقدر کم هستند.
حساسیت در مورد خشونت روانی بسیار بالاتر است. اینکه زنان ما از کودکی امر و نهی می شوند،اعتماد به نفسشان گرفته می شود؛ در میان همکلاسی ها و همکاران بر اساس ظاهر قضاوت می شوند و در نتیجه باید مدام مراقب زیبایی خود باشند، اینکه نباید در خیابان بلند بخنند، نباید بلند داد بکشند،  باید مراقب روسری باشند که عقب نرود.باید مراقب سایه های باشند که در تاریکی تعقیبشان نکند،باید مراقب حرف مردم باشند مبادا قضاوتشان نکند،اینکه نتواند به دانشگاه مورد علاقه اش برود،یا  با پسر مورد علاقه اش دوست بشوند ، اینکه باید گزارش کامل از لحظاتی که بیرون از خانه گذرانده اند به پدر/همسر/برادر بدهند، اینکه نمی توانند به تنهایی به سفر بروند و هزاران هزار مثال دیگر که هر زنی به تعداد روزهای عمرش می تواند مثال بزندد...همه و همه آیا خشونت هستند؟ نیستند؟
اعلامیه حذف کلیه اشکال خشونت علیه زنان که می گوید هستند.تمامی این موارد به دلیل ورود آسیبهای روانی خشونت محسوب می شوند.
 بارها شنیده ام اگر بخواهیم حوزه خشونت را به این حد گسترده کنیم تمام مردها بیشتر از یکبار در عمرشان مرتکب این خشونت شده اند.من نمی دانم چرا برای اینکه تمام مردان را از ارتکاب خشونت بری کنیم باید گستره تعریفمان را تنگ کنیم؟ این یعنی دقیقا همین که باز هم مراقب مردان جامه باشیم.مراقب باشیم مبادا به مردانگیشان توهین شود.مبادا به همه آنها بگوییم ظالم!
اما چرا در مقابل نپذیریم که بله واقعا همه مردان مرتکب این خشونت ها شده اند اما با این تفاوت که تعداد زیادیشان به خشونتی که در رفتارشان بوده آگاه نبوده اند.همانطور که زنانی که مورد خشونت قرار می گیرند در موارد زیادی نسبت به موقعیت خودشان آگاهی ندارند.
به خاطر دارم در کنفرانسی،دوستانی که از مصر آمده بودند می گفتند آمار رسمی ناقص سازی زنان(FGM) در مصر بیش از نود درصد است. این یعنی نود درصد پدران مصری مرتکب خشونتی به این شدت وحشتناک بر دخترانشان می شوند.قطعا بسیاری از این مردان هیچ آگاهی نسبت به رفتار خشن خود ندارند.آنها بر اساس سنت و مذهب یاد گرفته اند باید این کار انجام شود.پس انتخاب دیگری نمی کنند.
مثال دیگر بر می گردد به آنچه در مدارس اروپا با آن مواجه شده ام.در اینجا یکی از موضوعاتی که شدیدا بر آموزش دادن مصادیق آن و نحوه برخورد با آن تاکید می شود موضوعی است به نام "قلدری کردن" (bullying) مصادیق این رفتار در مدرسه در بسیاری از موارد همان هایی است که بسیاری از ما و به ویژه پسران  در دوران مدرسه تجربه کرده ایم. اینکه یکی از هم کلاسی ها از قدرت بدنی یا حتی مالی خود استفاده کند و کودکان دیگر را آزار دهد.مثلا لباس آنها را به تمسخر بگیرد و یا کودکان دیگر را تشویق کند تا با یک کودک بازی نکنند یا کتاب کودکی را بگیرد و پاره کند...می بینید ما حتی نمی توانیم تصور کنیم این موضوعات اینقدر مهم باشند که در موردشان با پدر و مادرمان صحبت کنیم چه برسد به اینکه یک هفته خاص در مدارس کل کشوری به این موضوع اختصاص پیدا کنند.
اینکه فعالان حقوق زنان تلاش می کنند تا مصادیق خشونت مکرر و مکرر بیان شود دقیقا به همین دلیل است.برای اینکه زنان بدانند اگر پدرشان از آنها می پرسد برای چه کاری از خانه بیرون رفته اند، اگر همسرشان می گوید به جامعه اعتماد ندارد و به همین دلیل ترجیح می دهد خودش همسرش را همه جا ببرد و بیاورد، اگر دوست پسرشان می گوید دوست ندارد فلان جور لباس بپوشند، همه و همه یعنی مورد خشونت قرار گرفته اند . و در مقابل مردان یاد بگیرند به رفتارهایشان آگاهی پیدا کنند.جنبه های خشونت آمیز کلام و رفتارشان را ببینند ودر نتیجه از تکرار آن خودداری کنند.
من کاملا می پذیرم که پذیرش این نوع رفتارهایی که در جامعه ما عادی شده است به عنوان خشونت کار راحتی نباشد.همیشه تلاش کرده ام به هیچ مردی نگویم چون زن نیستی نمی توانی درک کنی اما واقعا دردی که در بسیاری از خشونتهای روانی علیه زنان پنهان است را فقط یک زن می تواند حس کند و در نتیجه آن را خشونت بداند.
زنان ما به دنبال مظلوم نمایی نیستند . هر مصداقی که به مصادیق خشونت اضافه شود دردی بر روح و جسم هزاران زن است که در اکثر موراد قابل التیام نیست. و اینکه به عنوان یک مرد به یاد بیاوریم چه زمانی و کجا ما هم این رفتارهای خشونت آمیز را داشته ایم قطعا دردناک است .اما باید مصادیق را بشناسیم. آنها را تعریف و بازگو کنیم تا با آگاهی از تکرار آنها در جامعه خودداری کنیم.