۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

زنها و تظاهر

از توانایهای زنها زیاد نوشته ام.اما یکی از مهمترین انها قدرت تظاهر است.
زنها چه نقش دختر حانواده را داشته باشند چه همسر و چه مادر به شکل فوق العاده ای می تواند تظاهر کنند که همه چی عالی است.که چقدر از دبیرستان و دانشگاه خود راضی هستند.که عاشق رشته ای هستند که دیگران خواسته اند تا انتخابش کنند.و هیچ والدینی مانند پدر و مادر او وجود ندارد.
می توانند تطاهر کنند هیچ کس به خوبی دوست پسر انها وجود ندارد.چقدر از بودن با او خوشحالند.
می توانند تظاهر کنند چقدر از انتخاب همسر خود راضی هستند.که چقدر زندگی زناشویی خوبی دارند.هیچ مردی زنش را اینگونه دوست ندارد.زنها حتی در تخت هم آنقدر خوب تظاهر می کنند که همسرشان شک هم نمی کند.
می توانند به خوبی تظاهر کنند که فرزندشان عالی است.که از رفتار او سرمستند . و هیچ فرزندی مانند او وجود ندارد.
زنها گاهی آنقدر به این نقش بازی کردنها ادامه می دهند که عادت می شود.که باورشان می شود عالی است همه چیز.که از یادشان می رود خودشان فقط خودشان بدون خواسته های دیگران،چه می خواهند.از چه راضیند و از چه ناراضی.
پی نوشت: معتقدم آموخته می شوند دخترانمان از کودکی که اینگونه باشند.که باید همیشه راضی باشی.همه چیز باید عالی باشد و تو باید این رضایت را مدام به دیگران یاداوری کنی.مبادا عذاب وجدان بگیرند.

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

روز بدون طلاق

ظاهرا قرار است روز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا را روز "بدون طلاق" نام گذاری کنند. و در این روز دفترخانه ها هیچ طلاقی را ثبت نکنند.در این مطلب نمی خواهم بگویم تبلیغ منفی برای طلاق امری ناپسند است که قطعا نیست اما می خواهم از این فرصت استفاده کرده و از عدم وجود حق طلاق برای زنها بگویم.حقی که نبودش اقرات اجتماعی و شخصی بسیاری را بر زنان و مردان ایرانی تحمیل نموده است.
طبق قوانین ایران که از شرع استنباط شده اند طلاق حقی مردانه است.حق که فقط مردان جامعه از آن بهره مندند.یعنی اگرچه در زمان ازدواج اراده هر دوطرف برای ایجاد این نهاد اجتماعی مهم به نام حانواده لازم است اما پس از ان سرنوشت همه اعضای خانواده به دست مرد است.و خیلی ساده دانستن این حقیقت سبب می شود تا زن اجساس کند زندانی شده است. و آنگاه این حس "ژندانی بودن" نتایجی را به دنبال می آورد که اگرچه مسولین جامعه ما سعی در انکار آن دارند اما وجود دارند و هر روز هم ملموس تر خود را به رخ می کشند:
ادامه مطلب در اینجا بخوانید.

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

مادر جانشین

این روزها بخشی از پرونده های دفتر را مسائل مربوط به استفاده از رحم جایگزین تشکیل می دهند.در این روش اسپرم و تخمک پدر و مادر طبیعی در محیط آزمایشگاهی نطفه را تشکیل می دهند و بعد این نطفه به محیط رحم یک زن دیگر منتقل می شود که مادر جانشین یا جایگزین خوانده می شود.پس از زایمان طفل به پدر و مادر طبیعی تعلق می گیرد.در این زمینه متاسفانه قانونکذار هنوز سکوت کرده است و قانون خاصی به تصویب نرسانده است. اما با توجه به فتوای بسیاری از مراجع فقهی،این شیوه و نیز شیوه های دیگری مانند اهدای تخمک یا اسپرم در حال انجام می باشد.این مساله از موضوعات نوین در علم حقوق است و جذابیتهای خاص خود را دارد اما نکته بسیار جالب این است که بر اساس نظرات فقهی در صورتی که مادر حانشین مجرد باشد باید در طول مدت بارداری به عقد موقت پدر طبیعی درآمده باشد و یا اینکه مادر جانشین باید حتما متاهل باشد.
و من در نمی یابم که اگر گذاشتن اسپرم مرد غریبه در رحم یک زن دلیل است برای اینکه آنها باید به هم محرم شوند ،پس چگونه اگر این زن متاهل باشد دیگر مشکلی وجود ندارد؟آیا از نظر این فقها زنای محصنه صورت نگرفته است؟
پی نوشت1:قطعا منظور من این نیست که باید اینگونه باشد و قطعا پذیرش این مسائل در همین حد هم جای بسی شادی و مسرت برای ما دارد اما غرض اشاره به وجود تعارض درتفکرات عده ای است.
پی نوشت2:این شیوه های نوین پزشکی قطعا موضوعات دیگری را در خصوص زنان به دنبال دارند مانند اینکه چرا یک زن باید قبول کند که 9 ماه بارداری سخت را تحمل کند تا فرزند دیگری را به دنبا آورد،که من در رمانی دیگر به آنها خواهم پرداخت.

۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

روح سرگردان

کسی می داند هرزگی روحی هم داریم یا نه؟نمی دانم این مفهموم وجود دارد یا من در برابر رفتار عده ای نا خوداگاه به این مفهوم رسیده ام.آدمی می تواند روحی تشنه داشته باشد که هر روز به دنبال شخصی برای سیراب کردنش باشد.مهم نیست آن شخص کیست،چه مشخصاتی دارد،زشت است یا زیبا،پیر است یا جوان.مهم این است که می تواند و می خواهد روح تشنه ای را سیراب کند و این کار را هم بلد باشد.انسان تشنه پذیرایش می شود.بدون مقاومتی.یا شاید هم با مقاومتی اندک که ناخواسته دارد انجام می دهد ولی خودش هم می داند که در انتها روحش شخص مقابل را می خواهد.می طلبد.نمی دانم می توان در مورد این انسانها مانند آنها که جسمی تشنه را سخن گفت یا نه.گرچخ معتقدم همانها را هم نباید به قضاوت نشست.اما تصورم بر این است که این افراد شکننده ترند.زودتر له می شوند.از بین می روند.آخر روح از جسم لطیف تر است.خیلی هم لطیف تر است.
نمی دانم چرا ولی تصورم بر این است که زنها بیشتر دچار این عارضه می شوند.روح زنها بیشتر مستعد هرزگی است.مردها بیشتر جسمشان هرزه می شود.روح زنها بزرگتر است.سیراب کردنش کار سختی است.هر کسی را توان این کار نیست.نمی دانم شاید قضاوت درستی نباشد.شاید هم...
می خواهم اضافه کنم شایدهم بسیاری از ان زنهایی که هر شب و روز آغوشی را می طلبند،روحشان سرگردان است.نمی داند که را می خواهد یا چه را.آ«ها به دنبال هم آغوشی جسمی نیستند،هم آغوشی روحی را می طلبند

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

آن روی دیگر

مردم؛مخصوصا مردها هیچگاه عمق توانایی یک زن را باور نمی کنند.آنها هیچگاه واقعا در نمی یابند که درون یک زن آرام،یک مادر مهربان و همسر صبور چه نیرویی نهفته است.انها آن روی دیگر همسر یا مادرشان را نمی بینند مگر تعدا اندکی . و در آن زمان وحشت می کنند،تمامی باورهایشان فرو می ریزد:این همان زن پاک و آرام همیگی نیست.او را چه شده است؟ و آنگاه به سرهت به دنبال مقصری می گردند.کسی که زن را آموخته است.آخر نمی خواهند باور کنند کسی که همیشه حلوی چشمشان بوده اکنون به این سرعت در یک موقعیت کوتاه این همه تغییر کرده است.از خود نمی پرسند شاید او همیشه این هم بوده است اما ما نمی دیدیم؟شاید نمی خواسته ما ببینیم؟شاید خواسته ما همیشه او را پاک ببینیم.نجیب.آرام و دوست داشتنی.شاید می ترسیده که اگر غیر از این باشد قابل احترام نباشد.دوست داشتنی نباشد.
پی نوشت: بسیاری آن روی عزیزترینشان را هیچگاه نمی بینند.هیچگاه.

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

احساس زنانگی

زن بودن یعنی مهم نیست 20 ساله ای یا 40 ساله،باز هم ساده دل می بندی.به چیزهای کوچک یا بزرگ.نزدیک یا دست نیافتنی،در بیداری یا در رویا.مهم نیست چقدر مقاومت کنی یا چقدر به خودت مطمئن باشی.مهم نیست روشنفکری یا سنتی.مهم نیست چقدر در زندگی تجارب مختلف داشته ای یا نه.مهم این است که درست در زمانی که تصور می کنی داری عاقلانه زندگی می کنی و همه چیز را تحت کنترل داری.....درست در همان زمان اتفاقی می افتد تا به تو ثابت شود زن هستی.نمی توانی در مقابلش بایستی یا انکارش کنی..تمام تجاربت ، تمام روشنفکریت،تمام منطقت همه و همه پشتت را خالی می کنند.خیلی ساده و راحت.پیش از آنکه بفهمی همه رفته اند.حتی دیگر نمی توانی خوددار باشی یا شرایط را کنترل کنی.....دل می بندی.به همان کوچک.به همان رویا . یا به همان که شاید یک لباس باشد یا یک عطر.یه همان که شاید یک دوست قدیمی است یا یک دوست جدید.به همان که نمی دانی اصلا چیست .فقط می دانی که هست و مقاومت هم فایده ای ندارد..منتظر می شوی.منتظر یک اتفاق.منتظر یک لحظه..... و بعد در می یابی که این زنانگی را نمی شود کاری کرد.نمی شود.

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

بعد از ازدواج که قصد ندارید کار کنید؟!!!

یعنی هنوز هستن پسرای تحصیلکرده ای که وقتی می رن خواستگاری یه دختری که فوق لیسانس یا حتی دکترا داره؛انتظار دارن یا شاغل نباشه یا بعد از ازدواج بی خیال کارش بشه.
من نمی دونم اون تحصیلات حوب پس به چه دردی می خوره؟خوب جرا نمی ری خواستگاری یه دختری که دانشگاه نرفته باشه،کار هم نکنه؟؟چه اصراریه به این تحصیلات عالی داشتن؟؟