۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

قربانی بودن

گاهی شرمنده می شوم از زنانی که در دفترم می نشینند و از صبرشان می گویند،از تحمل کردنی بی وقفه به خاطر کودکانشان،از صدایی که هزگز بلند نکرده اند در برابر مردی که هوس باز است یا معتاد است یا خسیس و یا هزاران بیماری دیگر.شرمنده اشکهایشان می شوم وقتی که بر گونه هایشان سرازیرند و می گویند آبرو داری کردیم و یا پدرم را یارای شنیدن این نبود که من در چه وضعی زندگی می کنم و یا هزارارن درد نهفته دیگر.گاهی می گویم چقدر حق داریم به این زنها بگوییم بایستید،داد بزنید ،از خودتان بگویید و کمی به خودتان بیاندیشید؟حق با کدام ماست؟اینها که برای کودکانشان یا فرزندانشان یا مردم کوچه و محله شان زندگی می کنند و فدا شده اند یا ما که خود را انتخاب کرده ایم و می خواهیم آنگونه که دوست داریم زندگی کنیم بدون فداکاری؟گاهی حتی در اینکه کداممان شادتریم هم شک می کنمعلیرغم اینکه شاید ما بیشتر از آنها قهقهه بزنیم.مقاومت کردن گاهی می شکند آدم را.جنگ خرد می کند روح و جسم را.گاهی شاید پذیرفتن یک بدبختی راحتر از جنگیدن با آن باشد.حداقل زنده ای اگرچه شاید زندگی نکنی.فداشدن شاید گاهی حس بهتری به همراه داشته باشد.قربانی جنگی بودن قبل از آنکه جنگیده باشی شاید از جنگیدن راحتر باشد.

۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه

زنان بیرون زندان

دم زندان اوین که می روی بیشترین چیزی که به چشم می یاد حضور زنان است.از ساعت 8 صبح می آیند هر کدام به امیدی :ملاقات،تمدید مرخصی،پیگیری آزادی ،آوردن وثیقه و ....اراده ای دارند از جنس فولاد.گاهی چند روز متوالی آنجایند.توهین و تحقیر بی اثر است در آنها.آخر عزیزی در زندان است :همسری یا فرزندی یا حتی پدری. گاهی دلشان خون است از دستشان و گاهی می دانند بیگناه است ،اما در هر حال می آیند تا زندانیشان دلخوش باشد به حضور آنها ،حتی اگر شده در همان پشت درهای اوین.حضور مردان به هیچ عنوان پر رنگ نیست.آ«ها نمی توانند تاب بیاورند این همه را :گرما،توهین،تحقیر..می گویند نیست برو و یک روز دیگر بیا،می روند.اما زنها سربازان آنجا شاکی هستند از دست زنان که می گوییم برو نمی روند که نمی فهمند اما من می گویم توانشان بیشتر است و کوتاه نمی آیند به سرعت.صبر می کنند تا لحظه ای که اندک امیدی هم باشد.

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

عشق-دوست داشتن-عادت-بی تفاوتی

هیچی سختر از این نیست که تلاش کنی بفهمی کسی رو که یه زمانی عاشقش بودی هنوزم دوست داری یا نه،و به نتیجه نرسی.
ولی چرا یه چیز سختر هم وحود داره اونم اینه که بخوای این حست رو برای طرف توضیح هم بدی.

۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

حرفهای نگفته

وقتی می دونی چند نفر آشنا وبلاگتو می خونن چقدر حرف توی دلت می مونه که نمی تونی بگی.وقتی اینجا تو ی دنیای مجازی هم نتونی بگی یعنی هیچ حای دیگه نمی تونی بگی.و من الان پر از حرفم.

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

دروغ

هر کی گفته زنها با احساس تصمیم می گیرن و مردا با عقل دروغ بزرگی گفته.هر کی گفته زنها از مردها احساساتی ترن هم دروغ گفته.

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

گوش کنید دیگه............

ای خدا ما به چه زبونی باید به دخترای جوانمون بفهمونیم که شرط وکالت در طلاق را حتما در هنگام عقد بگذارید.باور کنید دیگه خسته شدیم از بس گفتیم و در جواب شنیدیم که "هیج مردی قبول نمی کنه" یا "از اول زندگی که نباید از این حرفها زد"یا "شوهر من فوق العاده است.من هر وقت بگم که طلاق می خوام قبول می کنه" و ......بابا باور کنید ادمها ممکنه عوض بشن.شاهزاده سوار بر اسب سفید شما همیشه شاهزاده باقی نمی مونه.اگر قراره پسری این شرط شما رو قبول نکنه خوب شما هم ازدواج رو قبول نکنید.
حالا ما هی بگیم به جای مهریه بالا از این حق استفاده کنید ، کو گوش شنوا. حالا بماند بعضی از دخترها که هم مهریه پایین دارن هم وکالت در طلاق نمی گیرن!!!!!!

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

سرشار از محبت

نمی دونم فقط زنها هستند که در برابر محبت و شور و شوق زیاد کم می یارن و کوتاه می یان(معمولا) یا مردها هم همینجورین؟؟