۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

پسرها با هوشترن!

پسر ها باهوشترند
کودک 4.5 ساله ام را به کلاس اسکیت برده ام.و او غرق لذت از یادگیری این ورزش است.اولین بار که توانست به تنهایی بایستد برق پیروزی را به وضوح می توانستم در چشمهایش ببینم.و من گویی کودکم دوباره به راه افتاده باشد هیجان زده و با فریاد برایش دست می زدم.دختری در همین سن و سال هم در زمین بازی بود که به نظر می آمد جلسه 4 آموزش را می گذراند و به نظر من خیلی خوب تعادل داشت و حرکت می کرد.پدرش در کنار زمین در حال نگاه کردن به پسرم که جلسه دومش بود،با حسرت گفت:پسرها خیلی باهوشترند.خیلی سریع یاد می گیرند.با تعجب و لبخند پاسخ دادم که نه دختر شما که خیلی خوب حرکت می کند. ولی او با همان لحن پاسخ داد" نه پسر یه چیز دیگه است".خواستم بگویم علم ثابت کرده اتفاقا در این سنین سرعت دختر ها خیلی سریعتر از پسرها یاد می گیرند و پیش می روند.اما سکوت کردم.باور نمی کردم که هنوز پدران جوانی باشند که در آرزوی داشتن پسر باشند و از وجود دخترک شیرینشان لذت نبرند.و بر تعجبم زمانی افزوده شد که او از من خواست تا پسرم را به کلاس شطرنج ببرم و کارت خودش را که بر روی اون نوشته شده بود"قهرمان ملی شطرنج" به من داد.گذشت زمان در ایران تاثیر اندکی بر اصلاح افکار ما دارد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

بازی دخترونه - بازی پسرونه

دیشب همسر و پسرم در حال بازی بودن(کشتی گرفتن و حسابی بزن بزن کردن) که طبق معمول پسر نازپرورده من با اندک تلنگری به گریه افتاد و به شکایت پیش من اومد. همسرم هم ناراحت از گریه های فراوان او بازی را رها کرد و رفت.پسرم که پشیمان شده بود در حال خواهش بود که پدر دوباره بازی را ادامه دهد.
پدر: نه پسرم ظاهرا تو بازیهای پسرونه رو دوست نداری. بیا بشین با هم خاله بازی کنیم.
پسر:با جیغ و فریاد :مگه من دخترم؟ من دوست دارم بازی پسرونه کنیم.ولی نباید منو محکم بزنی.
پدر: نمیشه.بازی پسرا اینجوریه .اگه نمی خوای بازی های دخترونه می کنیم.
و من فقط با تعجب به این مکالمه گوش می کردم و تنها تونستم بگم:پسرم بازی دختونه و پسرونه نداره.اگه الان کشتی گرفتن دوست نداری می تونیم بازی دیگه ای بکنیم .
و به فکر فرو رفتم که افکار سنتی مردانه که همه چیز را تفکیک جنسیتی می کند تا قلب و روح و جان مردان ایران نفوذ کرده است.حال هرچه قدر که روشنفکر باشند و تحصیلکرده و امروزی.و واقعا فرزند من کدام استدلال را خواهد پذیرفت؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

شهادت حضرت زهرا ست امروز.
او که از زن بودنش فقط از درد کمرش شنیده ایم و از گریه های فراوانش و مظلومیتش.از مادر فداکار بودنش.از همسر یگانه بودنش.اما نگفته اند برایشمان از رهبر بودنش در روزگاری که زنها در پستوی خانها پنهان بودند.

زن

دکتر شریعتی:
«زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی!
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!
و این رنج است.»
و من مثل همیشه مست نوشته هاش می شم.

تنهایی

چرا همیشه توی فیلمها و کتابها این مردها هستند که می رن،فرار می کنن،گم می شن و چند روزی خبری ازشون نیست و بعد از دو سه روز بر می گردن و آب از آب هم تکان نمی خوره.؟؟؟؟؟می خوام برم .می خوام فرار کنم.می خوام هیچکس ندونه کجا رفتم.نمی خوام کسی نگران بشه،خبر می دم که رفتم و دو سه روز دیگه بر می گردم،اما نمی گم کجا هستم. می خوام تنها باشم،تنهای تنها.....کاش می تونستم.کاش شجاعتشو داشتم.
این پست جند روز پیش بود ولی ظاهرا bloggerفیلتر شده بود.خدا رو شکر مثل اینکه بی خیال شدن

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

زیبای خطرناک

dangerious beauty
فلیم ساخت سال 98 است که نمی دانم به چه دلیلی از دست من در رفته بود و ندیده بودم. موضوع فیلم به جسارت یک زن برای فاحشه شدن و رسیدن به معشوقش از این راه بر می گردد ،آنهم در زمانی که زنها به گفته خود فیلم مایملک مردان محسوب می شدند.
گذشته از محتوا و بازی بازیگران،از ونیز زیبایی که در این فیلم به نمایش گذاشته شده بود لذت بردم.قایقهایی که در رودخانه های میان شهر می گذشتند....طبیعت زیبا و سرسبز....فوق العاده بود.